در خواست جناب پلخمون برای یک حرکت وبلاگی با فضای به وجود آمده بعد از اعلام نتایج و اغتشاشات
ارتباط مستقیم دارد. می خواستم پراکنده هایی از آنچه این چند وقت دیدیم و شنیدیم را بنگارم. اما
مشاهده کردم که این موضوعات پیشنهادی جانب پلخمون، برای نوشتن باب دل ماست و کور از خدا
چه می خواهد؟
فقط نکته مهم آن است که ایشان از اهل قلم خواسته به این فراخوان وبلاگی لبیک بگویند و بنده طبق
معمول خودم را نخود این آش کرده ام. در هر حال از آن جا که توان موضوع نویسی ندارم، برخی از
فهم های خودم را از مهم ترین خلا های جامعه حزب الله ی می نگارم. که البته همه در چارچوب
موضوعات پیشنهادی است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرثیه یی برای نبود آگاهی و خلا اطلاعاتی - رسانه یی
از مسائلی که ما در این مملکت همواره از آن رنج برده ییم نبود جریان آزاد و صحیح اطلاعات است.
علی القاعده ما پیش بینی هامان و همین طور قضاوت ها و تحلیل هامان در مورد افراد و وقایع بر اساس
حدس و گمان است. به عنوان مثال در همین ایام انتخابات برای بنده که مدام با اینترنت در ارتباطم،
امکان تحلیل و راست آزمایی بسیاری از شنیده ها وجود نداشت. چه برسد به مردم روستا ها و
شهر های کوچک. وقتی امکان دست یابی به اطلاعات صحیح وجود ندارد، وقتی جامعه به هر دلیل
منطقی یا غیر منطقی اسیر سانسور می شود، هر کسی می تواند در این آشفته بازار کالای قلب
خود را آب کند.
به این ادعاها و شبهات توجه کنید! انصافا قضاوت ما در مورد این اتهامات چیست؟ و اصولا صحت و سقم
آن را از کجا باید فهمید:
اینکه وزن آرا کاندیدا ها چقدر است؟ آیا انتخابات دو مرحله یی می شود؟ آیا هاشمی دزد است؟ آیا
پسران هاشمی و ناطق؟ آیا 300 میلیارد شهرداری؟ آیا ویژه خواری اردبیل؟ و هزاران از این ادعا ها و
مسائل که در ایام انتخابات مطرح شد و ما هر وقت در مورد آن حرف زدیم، بیش از اینکه به واقعیت
بپردازیم در این زمینه ها خیال پردازی کردیم.
و هنوز هم نمی دانیم واقعیت ها چیست؟ آیا واقعا هاشمی به ملک عبدالله نامه نوشته؟ آیا ما توی
بنیاد شهید شکنجه گاه داشته ییم؟ آیا آمریکا می خواست به ایران حمله کند؟ آیا داشجوی ستاره دار؟
و... اصولا هیچ مرجعی که بتواند نه به سوالات من، که حداقل ذهن مردم روستا ها و شهر های ایران
را نسبت به حقایق روشن کند وجود ندارد. و آب رفته را نمی توان به جوی برگرداند. منظورم اعتماد
مردم است.
اگر تصور کنیم یکی از دلایل آرا بالای احمدی نژاد، همین به اصطلاح افشاگری ها باشد، اگر منابعی
وجود داشت که مشخص می کرد که این ادعا ها همگی کذب بوده آیا باز هم این اقبال نسبت به
احمدی نژاد وجود می داشت؟
حال این اوضاع شبهه ناک را مقایسه کنید با آن کارکردی که رسانه های غربی در افشای مفاسد مالی
مسئولین شان دارند. گزارش های منتشره در روزنامه ها نه تنها افترا و تشویش اذهان عمومی نیست
بلکه آنقدر مستدل و قطعی است که زمینه ساز تغییرات بزرگ در سطح مسولین می شود. مثل:
1. رسوایی مالی و تغییر اولمرت
2. رسوایی مالی و استعفای نمایندگان مجلس لرد های انگلیس
3. رسوایی مالی و استعفای رییس بانک جهانی
4. رسوایی اخلاقی کلینتون
5. رسوایی مالی وام دادن به کمپانی های بزرگ در آمریکا
6. و...
حال با همین تحلیل به اقدامات میرحسین و هوادارانش بنگریم. آیا آنها می خواهند انقلاب مخملی
کنند؟ آیا دستشان با هاشمی در یک کاسه است؟ آیا میر حسین از رهبر متنفر است؟ آیا اغتشاشگران
هواداران واقعی و البته رادیکال میر حسین هستند؟ آیا او هم بدش نمی آید سوار بر این موج شود؟
آیا احمدی نژاد با آن سخنرانی خار و خاشاکی، نقش موثری در این اغتشاشات بازی نکرد؟ اینها
ذره یی از دریای سوالاتی که این روز ها به ذهنم می رسد ولی به علت نبود اطلاعات صحیح، امکان
تحلیل صحیح وجود ندارد. همین آزاد نبودن گردش اطلاعات و نداشتن تحلیل های درست یکی از
عواملی است که جریان حزب الله، همواره یک قدم از جامعه عقب تر است.
فرض کنید مردم وفادار به انقلاب در تهران بخواهند جلوی اغتشاش در این شهر را با حضور مسالمت آمیز
در خیابانها بگیرند. در شرایطی که پیامک ها قطع شده و تلفن های همراه هم؛ و عمده مردم در ایران با
اینترنت بیگانه اند و ماهواره ها هم با بزرگ نمایی حقایق را به مردم نمی گویند؛ آن ملت وفاداری که در
جنوب شهر تهران زندگی می کنند چگونه باید بفهمند در میدان ولیعصر چه خبر است؟ کما اینکه بنده در
اولین شب اغتشاشات به پسر دایی ام در شهر ری زنگ زدم و از او در مورد آشوب ها پرسیدم. کلا
نمی دانست چه خبر است.
این عدم آگاهی یک درد است. و آگاه سازی ناگهانی- به سبک صدا و سیما- بعد از این خلا، درد دیگری
است. نتیجه همان می شود که شد. تصمیمات احساسی و شتابزده. که نه تنها کمک نمی کند؛ بلکه
تبدیل به لکه های سیاهی در تاریخ جمهوری اسلامی می شود. کتک خوردن دانشجویان در هجده تیر
87 و همین طور حمله به خوابگاه ها در خرداد 82 – که از قضا بنده نیز در متن آن حوادث بودم- و کشته
شدن بیش از هفت نفر در شلوغی های این روزها همه از این قبیل است.
آزاد اندیشی
حلقه مفقوده در حرکت های آگاهانه جامعه ما آزاد اندیشی است.
آزاد اندیشی یعنی تحت سلطه افکار افراد و گرو ه ها و حزب ها نبودن. چقدر دردناک است که برخی
دانشجوها این طور بی مهابا بوق احزاب بوده و هستند. از خاطرم نمی رود که زمان دانشجویی، چطور
مشارکتی ها میان انجمنی ها می لولیدند و متناسب با اهدافشان به آنها جهت می دادند.
راستی که احمدی نژاد در عین بی حزبی، خودش یک باند است. در باند احمدی نژاد- همان طور که در
سخنرانی میدان ولی عصر گفت- یک عده با او هستند و باقی بر او. آنها که با او نیستند همان عوامل
صهیونسیت جهانی- آنگونه که در نامه جلیلی به شجاعی اشاره شده- و آلت دست ارباب ثروت و قدرت
هستند و البته اخیرا سگ بازان لجن پوش و خار و خاشاک. و آنهایی که در باند او هستند هم، حکما
همان مستشهدین بین یدیه می باشند.
آزاد اندیشی یعنی پیدا کردن ملاک ها و معیار ها و سنجیدن افراد با ملاک ها. نه اینکه معیار حق و باطل
بشود میر حسین یا احمدی نژاد. . افسوس از رفقای دوست داشتنی ما که این چنین ذوب در
احمدی نژاد شدند. و در این ایام تبلیغات همه رفتار های احمدی نژاد را توجیه کردند. به قول مجتبی
فخر که می گفت: اگر اینها بپذیرند که فقط در یک مورد اشتباه کرده اند، من به احمدی نژاد رای
می دهم.
آزاد اندیشی یعنی افراد را با حق سنجیدن. نه اینکه چون احمدی نژاد گفت فلانی دزد است؛ پس
بلاتردید آن شخص دزد است. یا اگر موسوی گفت تقلب شده پس حتما شده.
آزاد اندیشی یعنی بتوانی بین حرف های ارزشمند و صادقانه یک فرد و سخنان بی ارزش و دروغ او
تفاوت قائل شوی. می خواهد احمدی نژاد و میرحسین باشد یا هر کس دیگر. نه اینکه چون احمدی نژاد
در خدمت به مردم صادق است، پس محال است دروغ بگوید. بنده تا زنده ام زیر بار این دروغ نخواهم رفت
که در زمان احمدی نژاد دانشجوی ستاره دار وجود نداشت. چون دوست خودم در سال 85 ستاره دار شد.
و اینکه چون میر حسین در مناظرات در مقابل رندی احمدی نژاد، نجابت کرد؛ پس تا قیامت نجیب است
و بر پا کردن بلوای تقلب در انتخابات را هم با حسن نیت دارد انجام می دهد.
به نظرم جای دارد هر قدر که می توانیم در راه ساختن انسان هایی آزاده مجاهده کنیم.
انسان هایی که به نیکوترین روش بحث می کنند. خودشان اهل تحلیل هستند. گوش به فرمان کیهان
و رجا و فارس نیستند.
انسان هایی که حرف را می شنوند و بهترینش را تبعیت می کنند. نه آن را که نفس شان حکم
می کند.
انسان هایی که مظلوم نمایی و عوام فریبی را تشخیص می دهند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دانم چقدر توانسته ام مشکلم را بیان کنم. بیشتر از اینکه بخواهم افاضه فضل کنم، خواستم در
این حرکت وبلاگی سهیم باشم. و علی القاعده نوشته هایم به تناسب کاری که در آل طه و یاسین
انجام می دهیم به مبانی تربیت سیاسی یک انسان مسلمان باز می گردد تا تحلیل وضع موجود.
.
.
.
از خدا خواسته ام که مفید واقع شود.