تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

من نمی دونم پست های قبلی من در مورد ازدواج به مزاق چه کسانی خوش آمده و چه کسانی را به

 تمسخر وا داشته و چه کسانی را احیانا آزرده خاطر کرده است. اما حرف و حدیث پیرامون مدل زندگی

یک بچه حزب اللهی نه مدرن که عدالتخواه فراوان است. اینکه حد تعادل مصرف کجاست؟ و هزار سوال

 از این دست. در این میان چند مسئله مهم قابل توجه است:

نکته اول

چقدر این جمله استاد معماریانی به دلم نشست که گفت:

هر کار می کنی بکن ولی توی زندگیت زر زیادی نزن.

من فکر می کنم یکی از مسائل مهم مذهبی های امروز زر زیادی است. طرف در دل حب ساندویچ میکر 

و سینمای خانگی و ساید بای ساید دارد و بعد هی می خواهد بین اینها با عدالت اجتماعی ارتباطی

برقرار کند و هی نظریه می دهد و زر می زند.

نمی شود برادر من! من می گویم با استدلال دینی  انتخاب کن و پای انتخابت هم بمان. نه اینکه

هی بخواهی چیز های بی ربط را به هم وصله پینه کنی. 

نکته دوم

مسئله دردناک تر اینجاست. فرض کنید که که پسری مذهبی و انقلابی و عدالتخواه دوست دارد با

دختری ازدواج کند که مهریه اش پایین باشد اما خانواده دختری که انتخاب کرده راضی به این مسئله

 نیستند و در نهایت مرد عدالتخواه قصه ما به یک مهریه سنگین تن می دهد.

حالا سوال اینجاست که:

 اگر کسی مهریه سنگین را پذیرفت باید جهیزیه تجملاتی و اشرافی را هم بپذیرد؟

باید عروسی پر خرج را هم بپذیرد؟

باید چند مدل شام عروسی را هم بپذیرد؟

آیا باید خرید های  زاید و بی فایده بازار را هم بپذیرد؟

سوال من از رفقای منتقد این است که بالاخره شما کجا و کی می خواهی جلوی این اسراف ها

بایستی و از اندیشه ی دینی ات دفاع کنی؟

ناگفته نماند که برای اجرایی شدن یک سر سوزن از این حرف ها داشتن همسری همراه بسیار

مهم است و الا فلا.

نکته سوم

من نمی گویم یک نفر به تنهایی می تواند تمام سنن الجاهلیه گذشتگان ما را عوض کند. کما

اینکه خودم هم عرضه این کار را ندارم. اما اگر به خاطر فشار جامعه زیر بار ده تا حرف غلط رفتیم

لااقل برای اصلاح یک حرف هم که شده بایستیم و مبارزه کنیم. حرف بشنویم. تحقیر شویم. با بعضی از

یزرگان فامیل درگیر شویم- منظورم درگیری فیزیکی نیست ها!!- . هرچقدر که توانش را داشتیم.

اما اگر بخواهیم از لحظه اول تسلیم محض خواسته های دلسوزانه اما کمرشکن والدین و بزرگان فامیل

باشیم و نگران حرف مردم بمانیم و قاطی این بازی ها شویم همان بهتر است که حرف مفت نزنیم و

مثل باقی مردم شهر زندگی کنیم:

بی درد و

بی آرمان و

بی تفاوت.

اگر هر کس یک سطل آب خود را بریزد این عرف های غلط را به مرور زمان آب خواهد برد...

از اونجا که پاسخ به همه ی پیام های تبریک برایم مقدور نبود از همین جا از همه رفقایی که اظهار

 لطف کردند ممنونم..

برای ما هم دعا کنید که شرمنده ادعاهای امروزمان نباشیم..

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 12:18  توسط مهدی نوروزیان  | 

 

آشنایی به طور خصوصی برایم کامنت گذاشت به این مضمون که ظاهرا اون دو تا کفتر خیلی هم عاشق

 نبودن. چون اگر دو نفر همدیگه رو پسندیده باشند بالاخره با یک سکه این ور و اون ور با هم  کنار

می یان.جهت روشن شدن اون دوستمون و سایر دوستان باید به  چند نکته  اشاره کنم.

۱. اصولا خانواده دختر از تعیین کردن مهریه بالا دنبال چه چیزی هستند؟ تضمین؟ چشم هم چشمی؟

 یا مثلا شان دخترشان؟

به هر نیتی باشد فرقی نمی کند. اما حرف من این است که وقتی دو تا خانواده با ادعای دین و مذهب

 کنار هم می نشینند مبنای تصمیم ها و استدلال هایشان چیزی جز دین خدا نباید باشد. یعنی من

 حاضرم از یک خانواده مذهبی حدیثی را - ولو جعلی- در خوب بودن مهریه بالا بپذیرم اما مطلقا زیر

بار این حرف که در فامیل رسم است نخواهم رفت.

مگر فامیل معیار تشخیص ما برای فهم حرف دین هستند؟ شاید همه فامیل بخواهند به جهنم بروند

ما هم باید دنبالشان راه بیفتیم؟

در کجای زندگی حضرت زهرا و امام علی- اگر آنها را به عنوان الگو و انسان کامل قبول داشته باشیم-

چنین استدلال هایی را سراغ داریم؟ زهرای اطهر کسی بود که وقتی پیامبر جهیزیه اش را دید اشک در

چشمانش حلقه زد و دعا کرد برای زوجی که بیشتر از نیم اموالشان از سفال است. اینها کسانی اند

که وقتی افطارشان را بخشیدند واقعا دیگر چیزی برای خوردن در منزل نداشتند.

 آیا دوستان من تاکنون در این معنا دقیق شده اند؟ که وقتی ارزش معنویت کشف شد مادیات چطور

سقوط آزاد خواهد کرد؟ ساحت این حضرات پاک تر از آنی است که ما ۵۰۰ سکه خود را به آنان

نسبت دهیم.

اصلا دعوا سر یک سکه این طرف یا آن طرف نیست. دعوا سر اندیشه های تار عنکبوت بسته یی است

 که حرف رسول خدا را که فرمود: "مبارکی دختر در کم بودن مهریه اوست را زمین می گذارند"  و گوش به

حرف آقا جان و بی بی جان و خاله خانباجی ها  می دهند.

۲. در مورد قیامت شنیده ایم که يوم ندعوا کل اناس بامامهم.

آیا واقعا آنهایی که زندگی شان را با مهریه های گزاف و جهیزیه های ده ها میلیونی شروع می کنند

فردا قیامت می توانند در صفی بیاستند که امیر المومنین و حضرت زهرا در آن حضور دارند.

شبیه نانوایی های خودمان صف این حضرات معصومین تکی است و زود راه می افتد اما صف

مهریه های ۵۰۰ سکه یی جزء زیاد ها و همیشه شلوغ است.

من اگر هزار بار هم علاقه به دختری پیدا کنم دین خود را فدای او نخواهم کرد. من در مسیری قدم

می زنم که بتوانم پاسخگوی رفتار خود باشم. من نمی توانم به خاطر نشکستن قلب یک نفر تمام

آرمان ها و باور هایی را که سال ها برای نهادینه شدنش خون دل خورده ام را زیر پا بگذارم.

۳.ما همواره مجبوریم بر اساس آنچه از ظواهر می بینیم پیش بینی و قضاوت کنیم. به قول حقوقی ها

 برخی کار ها اماره بر مجرمیت است. در حقیقت ما فرض می گیریم که شخص مجرم است تا زمانی که

دلیل بر خلاف آن بیابیم.

من وقتی می بینم که خانواده یی شان دختر خود را در ۵۰۰ سکه می داند و مثلا ۱۱۴ سکه طلا را کسر

شان می دانند بر همین اساس قضاوت می کنم که سرویس طلای دو میلیونی هم کسر شان است و

تعداد میهمان کمتر از ۳۰۰ نفر کسر شان است و... همین طور مسائل ادامه پیدا می کند.

چنین خانواده یی برای من لقمه بزرگتر از دهنم است. اگر مردی پیدا شود و روی عشقش پا بگذارد

و چنین مراسم خواستگاری را بر هم بزند نه تنها که جا نزده بلکه عاقلی کرده است..   

  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:3  توسط مهدی نوروزیان  | 

شنیده هایم از مراسمات خواستگاری و مقدمه ها و موخره های ازدواج چنان زیاد شده که خود می تواند

 کتاب مفصلی باشد.

درد از آنجا شروع می شود که تمام رسم و رسومات و سنت های جاهلی در امر ازدواج در خانواده های

 مذهبی و با توجیهات دینی انجام می شود.

تصمیم گرفته ام برخی از شنیده ها و دیده هایم را در مراسمات خواستگاری از دختر ها و خانواده های

 مذهبی و حزبل برای دوستان دم بخت خودم بیان کنم تا بدانند دنیا دست کیست و ابتدائا مشخص

کنند که می خواهند مسیر آرمان هایشان را در پیش بگیرند یا اینکه به زن بیش از آرمان احتیاج دارند؟

شنیدم در یکی از مجالس بله برون پدر عروس که از قضا فردی انقلابی و ملبس به لباس روحانیت بود

 تعداد ۵۰۰ سکه ناقابل - حدود ۱۵۰ میلیون تومان- را به عنوان مهریه تعیین نمودند و استدلال کردند که

در روایت است که مهریه حضرت زهرا ۵۰۰ درهم و یا دینار بوده و این عدد برای من مقدس است و یمن

و شگون دارد!!!

هرچه خانواده داماد جز زدند که حاج آقا مهریه و زندگی حضرتش -این قدر که ما شنیدیم- ساده بوده

است گوش ایشان بدهکار نبود.

بعد از استدلالات فراوان از زبان حاج آقا سهوا در رفت که در خاندان ما ۵۰۰ سکه رسم است و بالاخره

 شان دختر ما باید حفظ شود و او جلوی سایر دختران فامیل سرفراز!! باشد.

کاشف یه عمل آمد که مهریه حضرت زهرا بهانه یی بیش نبوده و مهم این است که دهان فامیل بسته

شود.

کاش کسی پیدا می شد و از حاج آقا می پرسید در کجای دینی که تو درسش را خوانده یی چنین

چیزی وجود دارد که شان انسان به مال و ثروت و میزان مهریه است؟

 پس تقوا کشک است آیا؟

 و اگر قرار بود ثروت سرافرازی بیاور نعوذ با الله حضرت زهرا باید سرافکنده ترین انسان ها باشد.

.

.

.

و این گونه بود که دو کبوتر عاشق در دقیقه ی نود خواستگاری از رسیدن به هم محروم شدند..

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:34  توسط مهدی نوروزیان  | 

حرف این بود که برای خودسازی چه باید کرد. و هرکس پیشنهاد ویژه یی برای تهذیب نفس می داد:

۱. همیشه با وضو باشیم

۲. خواندن هر روزه جامعه کیبره در حرم

۳. نماز صبح اول وقت

۴. تلاوت هر روزه قرآن

۵. کمک به محرومین

و هر کس حرفی می زد و چیزی.

در سیره امام خواندم که در گرمای کلافه کننده تابستان نجف هندوانه سرد را نخورده تا فقط به

نفسش بگوید نه.

یا آن عالمی که از جوانی علاقه داشته موقع مطالعه لم بدهد و بعد تصمیم گرفت تا آخر عمر به جایی

تکیه ندهد ولذتی را از خود  محروم کند.

فکر می کنم راه همین است. سنگ بزرگ علامت نزدن است. می شود چیزی را که خیلی به آن

علاقه مندیم و نفسمان به آن راغب است را برای مدتی ترک کنیم. مثل لذت تماشای فینال لیگ قهرمانان

 اروپا برای کسی که عشق فوتبال است. 

اصل نه گفتن به نفس است..

نه

نه

نه

راستی که در مشهد ما چه خبر است. و من هم حال خوبی ندارم. مانده ام که بعد این همه دوری

در ۸/۸/۸۸ چه باید برای عرضه ببرم..

من طبيبي سراغ دارم كه، پول دارو دوا نمي خواهد


در ازاي شفا از اين مردم، جز دلي مبتلا نمي خواهد

بي پناه و غريب هم باشي، در لطف و كرامتش باز است

احتياجي به وقت قبلي نيست، واسطه، آشنا نمي خواهد

چيست در اين زمين كه فواره، نيمه ي راه آسمان برگشت؟

آب هم چون كبوتران اوجي غير از اين خاك پا نمي خواهد

چه شكر دارد اين لب گندم كه كبوتر به سجده مي بوسد

هر كه طوقي او شود جايي جز كنار رضا نمي خواهد

پاي طومار درد اين مردم، مهري از التيام او خورده است

مهر مهري كه تا جهان باقي است مهلت و انقضا نمي خواهد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:17  توسط مهدی نوروزیان  |