وقتی چهار سال پیش برای بعضی از دوستان حقوقی و غیر آنها موضوع پایان نامه ام را می گفتم تقریبا
بدون استثنا ء توصیه می کردند که این موضوع را بیخیال شوم و خودم را به درون این باتلاق نیاندازم.
و هر کدام دلیلی داشتند:
یکی می گفت: پایان نامه ارشد جای نظریه پردازی نیست.
دیگری دل می سوزاند که کار فقهی- حقوقی کردن آن هم در قم کار بسیار سخت و البته ریسک
بزرگی است.
و او یکی دیگه: فقه حرف تازه یی برای گفتن ندارد.
و دو دیگر: یک کتاب لاتین پیدا کن و ترجمه و..
و سه دیگر: قرار است این پایان نامه گوشه آرشیو دانشگاه تهران خاک بخورد پس خودت را الاف نکن.
اما چه می توان کرد که اصولا آب آرمانخواهی با مصلحت سنجی به یک جوی نمی رود و از سر بی
کله گی قدم در راه بگذاشتم. راهی بی برگشت و بی فرجام. من همه چیز را می توانم تحمل کنم الا
عذاب وجدان. البته اگر وجدانی باقی مانده باشد. پس شد آنچه نباید می شد. اصرار برای نوشتن
پروژه یی با دورنمای فلسفه و مبانی مجازات در حقوق کیفری اسلام.
موضوعی را انتخاب کردم که به گمان خودم به درد آینده و جمهوری اسلامی و کشتی عن قریب به
گل نشسته اش بخورد. و من هم چنان بر خلاف آن نویسنده ی ساده انگار مجله راه فکر می کردم و
می کنم که خلا تئوریک بسیار جدی است.
این گونه بود که سه ترم شهریه اضافی را به جان خریدم و نزدیک به صد کتاب مرتبط با فلسفه مجازات
ها و هدف دین از مجازات ها را مطالعه کردم.
اما هر چه بیشتر پیش رفتم بیشتر فهمیدم که نمی دانم. و در انتها سوالات اصلی پایان نامه بی پاسخ
ماند. و اساتید داور هم که ظاهرا از من بخت برگشته انتظار راهگشایی داشتند با نمره یی پایین از
آرمانخواهی من پذیرایی کردند تا به قول آن استاد محترم دیگر پا در کفش آخوند ها نکنم.
![]()
اما این پایان نامه برایم عبرت ها و نکات مثبتی داشت که بعضی از آنها عبارتند از:
۱. من فرصت پیدا کنم مطالعات فراوانی در مورد مبانی جرم انگاری در حقوق کیفری اسلام داشته باشم
که اگر این پروژه نبود هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد.
۲. جلسه دفاع من به شهادت حاضرین یکی از چالشی ترین و پر بحث ترین جلسات دفاع بود.
جلسه نزدیک به دو ساعت و نیم طول کشید و موضوع آنقدر جذاب بود که خود اساتید با هم در مورد
آن مجادله می کردند.
۳. فهمیدم که چقدر کار نکرده و چقدر حرف نزده در این فقه وجود دارد و اتفاقا باید سر نترس داشت و
پیش رفت هر چند که قیمتش کم شدن نمره پایان نامه و در نتیجه معدل ارشد باشد. معدلی که
می توانست برای دکتری به دادم برسد و من الان از آن محرومم.
۴. من خوشحالم که عنوان پایان نامه ام حمایت کیفری از آب یا حمایت کیفری ار حیوانات یا حمایت
کیفری از جنگل یا حمایت کیفری از میت!! نیست.
۵. من خوشحالم که ۱۵۰ صفحه پایان نامه نوشتم اما یک خط ترجمه نکردم و هیچ منبع لاتینی در
رفرنس هایم نبود.
۶. وقتی داوران می گفتند: پایان نامه ات ضعیف است اما انتخاب این موضوع جسورانه است. من از اینکه
مثل ترسوها مصلحت سنجی نکرده بودم خوشحال بودم.
۷. داوران من با نمره ضعیفی که به من دادند به من نشان دادند که مسیر را درست انتخاب کرده ام.
اما هنوز نمی دانم از من چه انتظاری داشتند که بر آورده نشد.
۸. من از اینکه مجبور نیستم برای مقاله برداشتن با فلان استاد برایش پاچه خواری کنم خوشحالم.
۹. از خدا ممنونم که حب آی اس آی را از دل من خارج کرد.
۱۰. امروز سوالات بیشماری در ذهنم وجود دارد که روزی برایش پاسخ مستدل خواهم یافت و تمام
داوران را شرمنده ناداوری شان خواهم کرد.
![]()
اما چند نکته هم در مورد اساتید قابل تامل است:
۱. بیش از هفتاد درصد ایراداتی که به پایان نامه من وارد شد شکلی و مربوط به پلان کار بود. شگفتا که
پلان من نعل به نعل همان پلانی که استاد راهنما پبشنهاد داده بود. ولی روز دفاع از دیوار فریاد بلند شد
اما صدایی از ایشان برنخواست.
۲. آنها با این نمره و داوری تقریبا برای دانشجویان بعد از من خط و نشان کشیدند. تا این نمره درس
عبرتی شود و دیگر کسی وارد مباحث تعقلی و تحلیلی نشود. کاش حداقل نمره تلاش مرا به من
می دادند.
۳.این آدمهای جزئی نگر که غلط های املایی من را دیدند از دیدن راهی -که به تعبیر خودشان- گشوده
شده بود عاجز بودند.
![]()
![]()
در پایان لازم است از تمام دوستانی که در جلسه دفاع شرکت کردند هم صمیمانه تشکر کنم که این
جلسه طولانی را با صبر دنبال کردند. به خصوص سید علی آقای مددی و آرمانخواهی عزیز که حضورش
برایم دلگرم کننده بود.
![]()
![]()
امید دارم که بتوانم این مسیر را ادامه دهم.
مسیری که از دانشگاه نمی گذرد.
مسیری که داوری اش با خداست.
مسیری که ...
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟