تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

در سال های دانشجویی همواره حسرت می خوردم که چرا نخبگان جریان حزب الله حوصله و وقت کافی

برای نشستن با دانشجویان جوان و پاسخ به سوالات آنان ندارند. در روز هایی که محفل دانشجویان

 اصلاح طلب با میدان داری گنجی، حجاریان، باقی، شمس الواعظین و سروش و جلایی پور اداره

می شد و این افراد بی ادعا و بی ریا حاضر بودند ساعتها با دانشجویان سال اول و دومی بنشینند و

 برایشان ثابت کنند که دین از سیاست جداست، ما حسرت یک لحظه دیدن حسن رحیم پور را داشتیم

و اینکه حتی فیاض و افروغ و بلخاری  هم وقتی نام همدان را می شنیدند سعی می کردند ما را به

 نوعی بپیچونند و ما را به کس دیگری حواله دهند.و اگر در این میان وحید آقای جلیلی و دکتر کوشکی-

که همواره دعوت ما را با آغوش گرم قبول می کردند- نبودند، تا به سوالات پر شمار ما پاسخ گویند، حتما

بیش از این سر خورده می شدیم.

در همه عرصه های فرهنگی و هنری نیز همین بود. آن وری ها می توانستند بیضایی و جعفر پناهی را

در کنار خود داشته باشند و سینمای روشنفکری ترویج کنند و ما آرزو داشتیم حاتمی کیا و مجیدی تلفن

ما را پاسخ دهند. آنها سیمین دانشور دعوت می کردند و ما با فلاکت می توانستیم عبدالجبار کاکایی

یا ساعد باقری را راضی کنیم. آنها کمال خرازی را دعوت می کردند ولی شماره سعید جلیلی جزء اسرار

 جریان حزب الله بود.

خدا می داند که آرزوی یک برخورد خوب از سوی برخی از این نخبگان جریان حزب الله بر دلم مانده است.

وقتی می خواستیم با سوء استفاده از نام جنبش آنها را راضی کنیم که چهار ساعت آن طرف تر از تهران

 مهمان آنها باشیم، برخی ابتدا با اکراه می پزیرفتند و بعد در نهایت ما را دور می زدند.

از انصاف نگذریم که غیر از جلیلی و کوشکی، خاطره بسیار شیرینی از هم کلامی با حاج سعید قاسمی

و رضا امیر خانی در ذهنم مانده است.

نخبه جان! کجایی بابا؟؟

آن روز ها که ما در شهر های دور ایران به حضور بسیاری از این آقایان احتیاج داشتیم، با اکراه ما را      

می پذیرفتند. اما جا دارد امروز از آنها سوال کنیم آیا وقتش نرسیده که کاری کنید؟ آیا شرایط امروز ایران و

انقلاب ابجاب نمی کند که همه منتسبین به جبهه فرهنگی و فکری انقلاب اسلامی به طور شفاف موضع

خود را نسبت به بیانات رهبری و تحرکات منافقانه میر حسین موسوی ابراز کنند. چرا ما در خیابان

 نیستیم؟ چرا ما الله اکبر نمی گوییم؟ چرا ما کاری نمی کنیم؟ ایده های ما و ایده پردازان ما کجایند؟

 چطور است که بهنود و مهاجرانی و گنجی و حجاریان و کدیور برای دامن زدن به اغتشاشات و تداوم

شورش های خیابانی هر روز در وبلاگشان می نگارند و هر روز ایده تازه یی برای تداوم مبارزه شان با

دیکتاتوری ولایت فقیه ارائه می دهند، اما ما هنوز در حسرت نشسته ییم که شاید کسی از این به

 اصطلاح نخبگان کمکی به این همه دانشجو و طلبه ی پا به رکاب و منتظر بکند و راهی نشان دهد. ایده

 تازه یی برای توقف اغتشاشات ارائه کند. دلگرمی بدهد. تشویق به صبر و مبارزه کند باز ما منتظر

نشسته ییم که رهبر صریح تر صحبت کند.

کارکاتوریست های آنان هر روز می کشند و شاعرانشان هر روز می سرایند و نویسندگانشان هر روز

داستان کوتاه شهادت!! اغتشاش گران را به روز می کنند و متفکرین ایشان هر روز ایده می دهند. اما

ما کجای کاریم برادر؟ در خانه نشسته ییم که تهران جولانگاه نه اوباش که هواداران فدایی میر حسین

موسوی شود؟ وقتی موسوی می تواند آرامش را باز گرداند اما باز هم بر طبل تقلب و تفرقه می کوبد و

صراحتا بر علیه رهبری موضع می گیرد و نهادهای قانونی کشور که مورد تایید امام خمینی بود - مثل  

ولایت مطلقه فقیه و شورای نگهبان و..- را قبول ندارد و در بیانیه اش آنها را تخریب می کند از نظر من

رهبر اغتشاش گران و عامل بد بختی های امروز ایران است. 

برخیز که ماندن با درد فاجعه است

در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است

بیدار و در وسط میدان باش رفیق!

ما باید امروز در وسط میدان باشیم تا ارزش های انقلاب زنده بماند. اگر درصدی احتمال دهیم که لباس

شخصی ها همان تندور های جریان حزب الله هستند؛ چرا آنها باید اندیشه ما را در بحران اخیر نمایندگی

 کنند؟ چرا بسیجی پای کار با چماق انصار شناخته می شود؟ ما باید باشیم و هر چه زودتر بهتر. حال

که میر حسین موسوی دچار اکس زدگی شدید شده و غرق در توهمات است و واقعا فکر می کند که

 همه مردم ایران ولایت فقیه را رها کرده و او را می چسبند، وظیفه انسانی ماست که او را از این توهم

 خارج کنیم.

همه باید موضع خود را در برادر رفتار های منافقانه و قانون گریز او اعلام کنند. همه باید تنفر خود را از

 دهن کجی او در بیانیه اخیرش نسبت به  ولایت فقیه اعلام کنند. آشکار است که او نه تنها از ولایت

 تبعیت ندارد که راه دیگری را انتخاب کرده است. خوب است دوستان ولایت مدار ما که به میر حسین

رای دادند، حالا که او نقاب اطاعت از رهبری را از چهره برداشته موضع خود را معلوم کنند و همگی آماده

 یک مقابله جدی با این جریان منحرف باشیم.

راستی این دروغگوی بزرگ که ادعای قانون مداری اش گوش فلک را کر کرده بود، نمی دانست حرف آخر

را طبق همین قانون اساسی رهبری می زند؟ نمی دانست همین شورای نگهبان که به ادعای او  

بی طرف نیست باید به تقلب ها رسیدگی کند؟ نمی دانست چگونگی اجرای اصل 27 در مورد تجمعات

را قانون معلوم می کند؟ و نمی داند آیا عاقبت این راه عافیت نیست؟

اما برای من و تو فرقی نمی کند اخوی...

ولی فقیه حرفش را صریح گفت..

 و میر حسین مخالفتش را صریح ابراز کرد...

اگر با بودنمان برای آینده ایران تصمیم سازی نکنیم مطمئن باشید رهبری را به نام مصلحت یا هر

چیز دیگر به تصمیم خواهند رساند..

حال نوبت من و توست که کفن هایمان را آماده کنیم..

.

.

.

در جنگ های تن به تن آغاز می شویم

این رسم ماست که در کفن آغاز می شویم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:16  توسط مهدی نوروزیان  | 

اگه ده-بیست روزی به خودمون تخفیف بدیم ده سال پیش در همین روز ها بود که رهبری آن سخنرانی

 معروف رو در 18 تیر 78 ایراد کردند و جمعی پای آن سخنرانی زار زار گریه کردند. امروز ده سال بعد دوباره

انگار تاریخ دارد تکرار می شود. حکایت رهبری که یار فراوان دارد ولی همه در خانه ها و زیر لحاف هستند.

حکایت رهبری که خون دل می خورد و یارانی که ظاهرا فقط  بلدند گریه می کنند. به نسبت خودمان و

 رهبری فکر می کردم. منطقی این گونه است که ما در خط مقدم باشم و رهبری در سنگر فرماندهی ما

 را هدایت کند. اما در عمل ما در سنگر امن هستیم و رهبری پیشتازی و خط شکنی می کند و ما

 همیشه پشت سر ایشان قایم شدیم. فحش ها و ملامت ها و از آبرو خرج کردن و ناله زدن برای رهبری

است و من و شما ته خطمان این است که با مظلومیت او همدردی کنیم و اشک بریزیم.

مثلا ایشان حتما باید تذکر بدهد که اگر عکس مرا پاره کردند شما حرف نزنید تا بعدها ما خودمان

 شعورمان بکشد که در جایش باید امر اهم را تشخیص داد. باید ایشان بگوید به خوابگاه دانشجویی

حمله نکنید تا لباس شخصی های فدایی ولایت بفهمند چه باید بکنند. ایشان باید یک ربع از هاشمی

تعریف کنند تا ما کمی مواضع مان را منطقی و موقتا فیتیله فحش ها را بکشیم پایین.

تلخ است برادر! ولی ما بعد بیست سال هنوز نمی توانیم راه رهبری را تشخیص دهیم و پیش از اینکه

او خون به دل شود کاری بکنیم.

به ابوذر بیندیشید که لازم نبود تصمیمات انقلابی اش را هر روز صبح با امام علی (ع) چک کند تا مطمئن

 شود در مسیر ولایت دارد قدم می زند. او راه مولایش را شناخته بود و در آن مسیر قدم می زد. و البته

 همواره مورد تایید مولایش بود. نه اینکه مثل ما هر چند وقت یک بار رهبرمان به ما توپ و تشر بزند که

 کی من فلان کار را توصیه کردم؟

جالب تر آنکه با این همه صراحت در کلام رهبری، ما هنوز هم گیج هستیم  و نمی دانیم چه  باید بکنیم.

 فقط داریم دسته جمعی برای شجاعت سید علی آقا هورا می کشیم. واقعا که  ما اهل کوفه هستیم

و علی تنها مانده است. مگر از خطبه ها نفهمیدید که  تنهاست. حواسمان باشد که مبارزه جدی و

مقطع حساسی است. وقت امتحان است برادر! من با آن سابقه ضدیت با ولایت که در موسوی و خاتمی

 و البته کروبی سراغ دارم بعید می دانم پای خطبه آقا متنبه شده و گریه کرده باشند. پس خودت را برای

 نمایش قدرت آماده کن برادر! راستی فکر می کنید چند سال یا چند روز دیگر باز هم  فرصت خواهیم

داشت که دوباره پای صحبت های رهبری گریه کنیم؟

مرگ بر ضد ولایت فقیه!

اگه اینو ننویسم دق می کنم. برای اینکه خیال دوستان و دشمنان راحت باشد، از همین الان اعلام

می کنم که بنده ضد ولایت فقیه هستم و از نقد دولت دهم دست نخواهم کشید. رفیقی دیشب،

نیم ساعت، در مدح اینکه آقا به احمدی نژاد نزدیک تر است روی مخ ما پیاده روی کرد. خواستم بگم

خوب شد رهبری بعد مناظره اول به محمود تذکر داد و الا معلوم نبود توی اون بیست دقیقه آخر چی

می خواد بگه؟ اما باز پیش خودم گفتم همین ضدیت با ولایت فقیه فعلا برام بسه! یه موقع دیدی

حکم ارتدادمونو دادن. اون وقت خدا رو خوش نمی یاد جوون به این خوبی ناکام از این دنیا بره.

یه مثبت-منفی اشتباه کردی مهندس!

رفیق فابریک های من می دونن که از ریاضی متنفرم. اما شاید دلیلشو ندونن. اون موقع که دبیرستان

 بودم یکبار ریاضی رو خیلی خوندم و کلی وقت گذاشتم و پیش حسین کمیلی کلاس خصوصی رفتم و

امتحان رو هم خیلی خوب دادم. طوری که وقتی از جلسه اومدم بیرون فکر می کردم امتحانو بالای 18

 میشم. اما وقتی نمره ها رو دادند دیدم نمره ام شده 12. خیلی شاکی شدم و رفتم پیش معلم ریاضی

که نمره من، اقلم کم- همون حداقل به زبون مشهدیه- 18 بوده.

معلم ریاضی یه لبخند عاقل اندر سفیه زد و گفت: یه مثبت-منفی اشتباه کردی بچه جان!

آیا میر حسین موسوی می داند، بسیاری از کسانی که به او رای دادند یک تار موی ولی فقیه را به

صد تای مثل او نمی دهند؟  وقتی به ادعاهای میر حسین و این راهی که انتخاب کرده فکر می کنم ،

و اینکه در محاسباتش ما ها رو به حساب نیاورده؛  به نظرم می رسه که آقای مهندس یه مثبت-منفی

 اشتباه کرده!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 13:27  توسط مهدی نوروزیان  | 

در خواست جناب پلخمون برای یک حرکت وبلاگی  با فضای به وجود آمده بعد از اعلام نتایج و اغتشاشات

 ارتباط مستقیم دارد. می خواستم پراکنده هایی از آنچه این چند وقت دیدیم و شنیدیم را بنگارم. اما

 مشاهده کردم که  این موضوعات پیشنهادی جانب پلخمون،  برای نوشتن  باب دل ماست و کور از خدا

 چه می خواهد؟

فقط نکته مهم آن است که ایشان از اهل قلم خواسته به این فراخوان وبلاگی لبیک بگویند و بنده طبق

 معمول خودم را نخود این آش کرده ام. در هر حال از آن جا که توان موضوع نویسی ندارم، برخی از

فهم های خودم را از مهم ترین خلا های جامعه حزب الله ی می نگارم. که البته همه در چارچوب

 موضوعات پیشنهادی است.

مرثیه یی برای نبود آگاهی و خلا اطلاعاتی - رسانه یی

از مسائلی که ما در این مملکت همواره از آن رنج برده ییم نبود جریان آزاد و صحیح اطلاعات است.

علی القاعده ما پیش بینی هامان و همین طور قضاوت ها و تحلیل هامان در مورد افراد و وقایع بر اساس

حدس و گمان است. به عنوان مثال در همین ایام انتخابات برای بنده که مدام با اینترنت در ارتباطم،

 امکان تحلیل و راست آزمایی بسیاری از شنیده ها وجود نداشت. چه برسد به مردم روستا ها و

شهر های کوچک. وقتی امکان دست یابی به اطلاعات صحیح وجود ندارد، وقتی جامعه به هر دلیل

منطقی یا غیر منطقی اسیر سانسور می شود،  هر کسی می تواند در این آشفته بازار کالای قلب

خود را آب کند.

به این ادعاها و شبهات توجه کنید! انصافا قضاوت ما در مورد این اتهامات چیست؟ و اصولا صحت و سقم

آن را از کجا باید فهمید:

 اینکه وزن آرا کاندیدا ها چقدر است؟ آیا انتخابات دو مرحله یی می شود؟ آیا هاشمی دزد است؟ آیا

پسران هاشمی و ناطق؟ آیا 300 میلیارد شهرداری؟ آیا ویژه خواری اردبیل؟ و هزاران از این ادعا ها و

مسائل که در ایام انتخابات مطرح شد و ما هر وقت در مورد آن حرف زدیم، بیش از اینکه به واقعیت

 بپردازیم در این زمینه ها خیال پردازی کردیم.

و هنوز هم نمی دانیم واقعیت ها چیست؟ آیا واقعا هاشمی به ملک عبدالله نامه نوشته؟ آیا ما توی

بنیاد شهید شکنجه گاه داشته ییم؟ آیا آمریکا می خواست به ایران حمله کند؟ آیا داشجوی ستاره دار؟

 و... اصولا هیچ مرجعی که بتواند نه به سوالات من، که حداقل ذهن مردم روستا ها و شهر های ایران

را نسبت به حقایق روشن کند وجود ندارد. و آب رفته را نمی توان به جوی برگرداند. منظورم اعتماد

مردم است. 

اگر تصور کنیم یکی از دلایل آرا بالای احمدی نژاد، همین به اصطلاح افشاگری ها باشد، اگر منابعی

وجود داشت که مشخص می کرد که این ادعا ها همگی کذب بوده آیا باز هم این اقبال نسبت به

احمدی نژاد وجود  می داشت؟

حال این اوضاع شبهه ناک را مقایسه کنید با آن کارکردی که رسانه های غربی در افشای مفاسد مالی

 مسئولین شان دارند. گزارش های منتشره در روزنامه ها نه تنها افترا و تشویش اذهان عمومی نیست

بلکه آنقدر مستدل و قطعی است که زمینه ساز تغییرات بزرگ در سطح مسولین می شود. مثل:

1.       رسوایی مالی و تغییر اولمرت

2.       رسوایی مالی و استعفای نمایندگان مجلس لرد های انگلیس

3.       رسوایی مالی و استعفای رییس بانک جهانی

4.       رسوایی اخلاقی کلینتون

5.       رسوایی مالی وام دادن به کمپانی های بزرگ در آمریکا

6.       و...

حال با همین تحلیل به اقدامات میرحسین و هوادارانش بنگریم. آیا آنها  می خواهند انقلاب مخملی

 کنند؟ آیا دستشان با هاشمی در یک کاسه است؟ آیا میر حسین از رهبر متنفر است؟ آیا اغتشاشگران

 هواداران واقعی و البته رادیکال میر حسین هستند؟ آیا او هم بدش نمی آید سوار بر این موج شود؟

 آیا احمدی نژاد با آن سخنرانی خار و خاشاکی،  نقش موثری در این اغتشاشات بازی نکرد؟ اینها

ذره یی از دریای سوالاتی که این روز ها به ذهنم می رسد ولی به علت نبود اطلاعات صحیح، امکان

 تحلیل صحیح وجود ندارد. همین آزاد نبودن گردش اطلاعات و نداشتن تحلیل های درست یکی از

عواملی است که جریان حزب الله،  همواره یک قدم از جامعه عقب تر است.

فرض کنید مردم وفادار به انقلاب در تهران بخواهند جلوی اغتشاش در این شهر را با حضور مسالمت آمیز

 در خیابانها  بگیرند. در شرایطی که پیامک ها قطع شده و تلفن های همراه هم؛ و عمده مردم در ایران با

 اینترنت بیگانه اند و ماهواره ها هم با بزرگ نمایی حقایق را به مردم نمی گویند؛ آن ملت وفاداری که در

جنوب شهر تهران زندگی می کنند چگونه باید بفهمند در میدان ولیعصر چه خبر است؟ کما اینکه بنده در

 اولین شب اغتشاشات به پسر دایی ام در شهر ری زنگ زدم و از او در مورد آشوب ها پرسیدم. کلا

نمی دانست چه خبر است.

این عدم آگاهی یک درد است. و آگاه سازی ناگهانی- به سبک صدا و سیما- بعد از این خلا، درد دیگری

است. نتیجه همان می شود که شد. تصمیمات احساسی و شتابزده. که نه تنها کمک نمی کند؛ بلکه

تبدیل به لکه های سیاهی در تاریخ جمهوری اسلامی می شود. کتک خوردن دانشجویان در هجده تیر

 87 و همین طور حمله به خوابگاه ها در خرداد 82 – که از قضا بنده نیز در متن آن حوادث بودم- و کشته

 شدن بیش از هفت نفر در شلوغی های این روزها همه از این قبیل است.

آزاد اندیشی

حلقه مفقوده در حرکت های آگاهانه جامعه ما آزاد اندیشی است.

آزاد اندیشی یعنی تحت سلطه افکار افراد و گرو ه ها و حزب ها نبودن. چقدر دردناک است که برخی

دانشجوها این طور بی مهابا  بوق احزاب بوده و هستند. از خاطرم نمی رود که زمان دانشجویی، چطور

مشارکتی ها میان انجمنی ها می لولیدند و متناسب با اهدافشان به آنها جهت می دادند.

راستی که احمدی نژاد در عین بی حزبی، خودش یک باند است. در باند احمدی نژاد- همان طور که در

سخنرانی میدان ولی عصر گفت- یک عده با او هستند و باقی بر او. آنها که با او نیستند همان عوامل

 صهیونسیت جهانی- آنگونه که در نامه جلیلی به شجاعی اشاره شده-  و آلت دست ارباب ثروت و قدرت

هستند و البته اخیرا سگ بازان لجن پوش و خار و خاشاک.  و آنهایی که در باند او هستند هم، حکما

 همان مستشهدین بین یدیه می باشند.

 آزاد اندیشی یعنی پیدا کردن ملاک ها و معیار ها و سنجیدن افراد با ملاک ها. نه اینکه معیار حق و باطل

بشود میر حسین یا احمدی نژاد. . افسوس از رفقای دوست داشتنی ما که این چنین ذوب در

احمدی نژاد شدند. و در این ایام تبلیغات  همه رفتار های احمدی نژاد را توجیه کردند. به قول مجتبی

فخر که می گفت: اگر اینها بپذیرند که فقط در یک مورد اشتباه کرده اند، من به احمدی نژاد رای

می دهم.

آزاد اندیشی یعنی افراد را با حق سنجیدن. نه اینکه چون احمدی نژاد گفت فلانی دزد است؛ پس

بلاتردید آن شخص دزد است. یا اگر موسوی گفت تقلب شده پس حتما شده.

 آزاد اندیشی یعنی بتوانی بین حرف های ارزشمند و صادقانه یک فرد و سخنان بی ارزش و دروغ او

تفاوت قائل شوی. می خواهد احمدی نژاد و میرحسین باشد یا هر کس دیگر.  نه اینکه چون احمدی نژاد

در خدمت به مردم صادق است، پس محال است دروغ بگوید. بنده تا زنده ام زیر بار این دروغ نخواهم رفت

که در زمان احمدی نژاد دانشجوی ستاره دار وجود نداشت. چون دوست خودم در سال 85 ستاره دار شد.

و اینکه چون میر حسین در مناظرات در مقابل رندی احمدی نژاد، نجابت کرد؛ پس تا قیامت نجیب است

و بر پا کردن بلوای تقلب در انتخابات را هم با حسن نیت دارد انجام می دهد.

به نظرم جای دارد هر قدر که می توانیم در راه ساختن انسان هایی آزاده مجاهده کنیم.

 انسان هایی که به نیکوترین روش بحث می کنند. خودشان اهل تحلیل هستند. گوش به فرمان کیهان

و رجا و فارس نیستند.

 انسان هایی که حرف را می شنوند و بهترینش را تبعیت می کنند. نه آن را که نفس شان حکم

می کند.

انسان هایی که مظلوم نمایی و عوام فریبی را تشخیص می دهند.

نمی دانم چقدر توانسته ام مشکلم را بیان کنم. بیشتر از اینکه بخواهم افاضه فضل کنم، خواستم در

این حرکت وبلاگی سهیم باشم. و علی القاعده نوشته هایم به تناسب کاری که در آل طه و یاسین

انجام می دهیم به مبانی تربیت سیاسی یک انسان مسلمان باز می گردد تا تحلیل وضع موجود.

.

.

.

از خدا خواسته ام که مفید واقع شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:15  توسط مهدی نوروزیان  | 

این انتخابات هرجور که بخواهی کثیف بود. و هر کس سعی کرد به نوعی سهم خود را از این کثافت

اخلاقی ایفا کند. شاید اگر اینجا ینگه دنیا بود و کاندیدا ها گاو چران های آمریکایی ، آن وقت نه تنها از

این همه کج دهنی ناراحت نمی شدیم که خیلی خوشحال هم بودیم. اما ما قواعد یک بازی اسلامی را

هم بلد نیستیم.

عمیقا از نامه وحید جلیلی به سید مهدی شجاعی شگفت زده شدم. البته به جلیلی حق می دهم که

از شجاعی به خاطر آن نامه جهت دار به احمدی نژاد ناراحت باشد. اما حیف بود از سردبیر محترم راه که

 این چنین بی پروا همه افتخارات شجاعی را در عرصه ادبیات انقلاب نادیده بگیرد و او را متهم کند که از

 اندیشه های سابق خود عدول کرده است. و هم سبک با احمدی نژادی ها ، به طور تلویحی شجاعی

را به خاطر دفاع از موسوی به همراهی با روسای رژیم صهیونیستی متهم کند.

جالب تر اینجاست که یک بار هم در این نامه به بد اخلاقی ها و بی تقوایی های احمدی نژاد اشاره یی

 نمی کند. و در مدح اینکه همه باید – و رییس جمهور مدعی دولت اسلامی بیشتر- اخلاق را رعایت کنند

 مطلقا چیزی نمی گوید. انصافی که ما از جلیلی می شناختیم حکم می کرد که ابتدائا  تصریح کند که

 احمدی نژاد هم بی تقوایی فراوان کرده و سپس آنگونه شجاعی را مورد تاخت و تاز قرار دهد.

هر چهار کاندیدا به نوعی سهم خود را در ایجاد این فضای ضد تعالیم اخلاقی دین ادا کردند. و البته

رضایی کمتر از دیگران به این جنجال ها دامن زد. و این دلیل بزرگی بود برای هم رایی با او.

امروز سایت ها را مرور می کردم و فهمیدم که این سیل اتهام زنی و فضای دروغگویی و بی اعتمادی

به این راحتی ها جمع شدنی نیست. حتما شنیده یید که میر حسین قانون مدار جرزنی را شروع کرده

و ادعای تقلب او و هوادارانش سایتها را پر کرده است. کاش کمی جنبه باخت هم داشتند. برای مایی که

پایین شهر زندگی می کنیم اظهر من الشمس بود که احمدی نژاد مطلقا محال است که در دور اول قافیه

را به موسوی ببازد. و هر عاقلی این را می فهمید. و اگر موسوی امروز مسئله به این سادگی را

نمی فهمد و مدعی است که یکشنبه جشن پیروزی می خواهد برگزار کند و بدون شک در انتخابات

تقلب شده  واقعا باید در حسن نیت او شک کرد.

آنها –اصلاح طلبان- قبلا هم نشان داده اند که برای برگشتن به قدرت به هیچ قاعده یی پایبند نیستند

و حاضرند تمام گذشته شان را نفی و تمام اصولشان را نادیده بگیرند- حمایت مشارکت، نهضت آزادی و

 روشنفکران از هاشمی از این جمله است-

نذر کرده ام از این توطئه خطرناک جمهوری اسلامی کم آسیب عبور کند. موسوی برای جرزنی  و  برهم

 زدن فضا عزم جدی دارد. و البته کروبی و کرباسچی با این میزان رای و این افتضاح تاریخی نیز بدشان

نمی آید خودشان را به موسوی چسبانده و جند صباح دیگری دست و پا بزنند.

به دغدغه تربیتی خود باز گردیم. این روز ها می گذرد. اما جا دارد عمیقا برای پرورش نسلی تلاش کنیم

که به عقاید را باور داشته باشد و اخلاق را جدای از عقایدش نداند. و با مصلحت سنجی های واهی-

 شکست دادن دشمنان؛ حفظ دولت اسلامی و..-  اخلاق را لگد کوب نکند. وقتی بزرگان ما با آن همه

ذخیره دینی این گونه نسیان زده به جان هم می افتند؛ خدا به داد ما برسد با این نسلی که در کودکی

با اصول اخلاقی بیگانه است و خوب و بد زندگی اش را منفعت معلوم می کند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:54  توسط مهدی نوروزیان  | 

دلایل رای دادنم به محسن رضایی قسمت دومی هم داشت که فعلا از نوشتن آن منصرف شده ام. این

 روز ها آدم آنقدر حرف های تلخ می شنود که جا دارد از این غصه ها بمیرد. و متعجم از آنهایی که

نمی گویند و نمی نویسند چطور غمباد نمی گیرند.  ولی چه کنیم که پوستمان کلفت شده است. چقدر

 شگفت انگیز است از دوستان عدالتخواه من که ادعای انتخاب اصلح شان گوش فلک را پر کرده اما باز

 هم برخی به قربانگاه مصلحت سنجی افتادند و برخی دیگر به منجلاب توجیه. نمی دانم چرا کار که

به احمدی نژاد رسید همه ی اصولمان از یادمان رفت. دانشجویان عدالتخواه برای رساندن مردم به انتخاب

 آگاهانه خون دل ها خوردند. افسوس که بعد 8 سال برگشته ییم به سر خط. مدام بهانه می آوریم و

از اصولمان عفب می کشیم. توجیه می کنیم. چون طرف حسابمان احمدی نژاد است.

می گوییم چرا این همه اسراف در تبلیغات؟ بنر 4 رنگ و پوستر های هزار رنگ؟ مگر ما قرار نداشتیم

 کسی که اسراف می کند را حمایت نکنیم؟ می گویند با پول مردم است!! انگار که اسراف با پول مردم

 حلال است. و فراموش کرده اند که به خاطر تبلیغات پر خرج و اسراف همین عدالتخواهان چه بلایی

سر قالیباف آوردند.

می گوییم بی تقوایی و بد اخلاقی شخص را از صلاحیت برای ریاست جمهوری ساقط می کند.

می گویند ریس جمهور اتفاقا باید جسور باشد. بین گرگ ها باید گرگ باشی.

می گوییم مگر اصل بر شایسته سالاری نبود. پس این همه آدم بی لیاقت در دولت چه می کنند.

می گویند حلقه انحصاری مدیران را شکسته است.

می گوییم چه کسی باب گفت و گو با آمریکا را باز کرد؟ به رییس جمهور آمریکا نامه تبریک نوشت؟

خیلی ها از رفقای عدالتخواه  قبول دارند کار احمدی نژاد  اشتباه بوده اما همزمان محسن رضایی را

می کوبند که چرا گفته برای مذاکره با آمریکا برنامه دارم؟ و به همین دلیل او را اصلح نمی دانند!!!

می گوییم بی احترامی به علما عواقب بدی دارد. سال ها بعد ما چوب این کم محلی را خواهیم خورد.

چرا هواداران شما در قم بر علیه جوادی آملی راهپیمایی می کنند و شما کک تان نمی گزد؟ چرا نسبت

 به بی احترامی ها بی تفاوتید؟ می گویند علما البته نظر مشورتی می دهند. مردم هم در قضاوت ها 

 آزادند.

می گوییم این همه قانون گریزی( حذف شوراهای تخصصی، عدم اجرای قانون برنامه توسعه و..) و

تضعیف جایگاه مجلس ( تقدیم بودجه، ماجرای کردان، گزارش دیوان محاسبات و..) چه معنایی دارد؟

می گویند دارد ساختار های غلط را اصلاح می کند؟

می گوییم چرا غیر از دار و دسته خودتان( مشایی، زریبافان، الهام، سعید لو، علی آبادی و..) هیج کس

دیگر را قبول ندارید. به طوری که هر کدام از این آقایان در چندین و چند پست غیر تخصصی مشغولند؟

می گویند ما مستقلیم و زیر بلیت احزاب نیستیم. به نظر می رسد اصولا در تفکر اینان انسان شایسته

غیر احمدی نژادی وجود خارجی ندارد. و از سوی دیگر همه مملکت به نوعی به هاشمی وصل می شود.

 از من بشنوید که تا قیامت هرکس رقیب احمدی نژادی ها شود دست نشانده هاشمی است.

می گوییم این همه قشری گری در عرصه دین و فرهنگ چه معنایی دارد؟ چرا دولت برای طبل و سنج و

 پارچه مشکی هیئت های مذهبی  و بهسازی جمکران بودجه دارد ولی برای اجرای پروژه های ماندگار

( از جمله نشریه فتیان و...) با کسری پول مواجه است؟ می گویند توجه به سنت های مذهبی توصیه

 امام خمینی است.

می گوییم مشایی کلا چرا؟ می گویند شما هم برای کوبیدن دولت سوژه گیر آوردید و می خواهید

 خدمات دولت را نادیده بگیرید.

می گوییم چرا از امام و رهبری خرج می کنید؟ می گویند شما کور دل !! هستید یا خود را به کوری

زده یید که از صحبت های آقا نمی فهمید رای ایشان احمدی نژاد است.

و در تلخ ترین حالت می گوییم مگر قرار نداشتیم به اصلح رای دهیم. چطور احمدی نژاد با این همه ایراد

 گنده و اصولی شده اصلح؟ می گویند رضایی جایگاه اجتماعی نداره. وقتی مطمئن هستیم رای

نمی یاره چرا بهش رای بدیم. الان شرایط خیلی حساسه. روشنفکر بازی!! هاتو بذار واسه بعد انتخابات.

 اگر موسوی رای بیاره تو جواب می دی؟؟؟

این جوری می شه که از فرط کلافه گی می خوای دیوانه شی! حس می کنی سالها تلاشت برای جا

انداختن مفهوم انتخاب آگاهانه داره پای تعصب به احمدی نژاد و ترس از رای آوردن موسوی نابود میشه.

 چطور این همه دلیل آشکار برای عبور از احمدی نژاد کافی نیست.

 

دوستی خیلی صمیمی و احمدی نژادی می گفت: بذار احمدی نژاد رای بیاره! یک بار برای همیشه

دست شمایی که دست به دست هم دادید تا احمدی نژاد زمین بخوره  رو میشه. ایشالا این جریان

نفاق!! در اصولگرایی هم که با رهبری هاشمی و خیمه شب بازی رضایی وارد انتخابات شده  واسه

 همیشه پرونده ش بسته بشه!

گفتم : تا حالا نزدیک به ده بار در انتخابات شرکت کردم. به طور مطلق تا حالا پیش نیامده که من به

 کسی رای بدم و همون شخص هم رای بیاره. غیر دور دوم ریاست جمهوری سال 84. دوستان لطف

کنن ما رو از کری خونی یکشنبه شب آینده نترسونن.

وقتی اصلح رو انتخاب کنی...

وقتی مصلحت سنجی نکنی..

وقتی افتضاح مدعیان عدالتخواهی را در اداره مملکت خاک مالی نکنی ..

باید هم پیه همه چی رو به تنت بمالی..   

.

.

.

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه یی برون آ ای کوکب هدایت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 14:2  توسط مهدی نوروزیان  | 

تصمیم گرفتم به محسن رضایی رای دهم. همان طور که در پست های قبلی نوشتم هر که را انتخاب

 کنیم به نوعی از سر ناچاری است. در ذهنم ایرادات فراوانی در مورد محسن رضایی دارم. اما این ایرادات

 به اندازه سایر کاندیدا ها نیست. وشاید به عبارت دقیق تر آن ایرادات در نظر من ضریب کمتری دارد.

البته شما می دانید که یک روش دیگر حذف گزینه های اضافی است. که من  هم بیشتر از این راه به

 نتیجه رسیدم. ولی فعلا قصد ندارم "چرا احمدی نژاد نه؟" رو بنوسم. بحثی ایجابی خواهم کرد تا شاید

 پاسخی باشد بر دوستان جنبش عدالتخواه و مطالبه و..که به راحتی از نام رضایی عبور کردند.

دلایل فراوانی دارم که چون می دانستم حوصله خواندن ندارید در دو نوبت به روز می کنم.

من به رضایی رای می دهم چون:

1.  برنامه ی اقتصادی شفافی دارد. که ورق به ورق آن تکمیل شده و حتی تا نهاد سازی ( ادعای

اقتصادی میر حسین) پیش رفته است. منظورم تاسیس صندوق توسعه ملی و...است. از سوی دیگر

چون خودش در امر تدوین سند چشم انداز و سیاست های اصل 44 حضور موثر داشته به تمام زوایای

آن واقف است. و البته فراموش نکنیم که حداقل در امر اقتصاد خودش کارشناس است. آن دسته از امت

حزب الله که اخیرا برای حمله به آقا محسن دارند به اصل 44 حمله می کنند و آن را ترویج سرمایه داری

می دانند بهتر است به بیانات مقام معظم رهبری در چند سال اخیر در این زمینه مراجعه و تمرین

اطاعت پذیری کنند. یکی از مهم ترین دلایلی که به میر حسین رای نمی دهم همین بی اعتقادی به

سیاست های اصل 44 است. که در برنامه هفت بندی میر حسین یک خط در مورد آن وجود ندارد. من

فکر می کنم اولین چالش موسوی و رهبری در همین سیاست هاست.

2. اعتقاد به خرد جمعی: از شعار ها پیداست که بزرگترین نقد به این دولت را بی اعتقادی به خرد جمعی

 می داند. و البته خود احمدی نژاد هم آشکارا این بی اعتقادی را بیان کرده است. آنجا که می گوید خود

رییس جمهور باید کارشناس ارشد باشد یعنی آنقدر خودش را قبول دارد که در حد تخصص 22 وزارتخانه

 خودش را کارشناس بلکه بالا تر هم می داند و خود را محق می داند که حرف آخر را بزند. نتیجه همان

 می شود که می بینیم. هیچ کس به خاطر خودرایی با او کنار نمی آید و این عزل و نصب های فراوان

 یکی از نتایج همین استیداد فکری- فردی است. محسن رضایی در مدت بیست سال حضور در مجمع

فرصت کافی داشته تا پذیرش نظر کارشناسی را - ولو اینکه خود با آن مخالف باشد- تمرین کند. سابقه

روشنی نیز در اداره جنگ بر اساس خرد جمعی دارد، که در تبلیغاتش به آن بار ها اشاره کرده است.

3. عزت و شفافیت در سیاست خارجی: منظورم از عزیز بودن کاملا مشخص است. بدین معنی که با یک

تهدید و عربده کشی قدرت های جهانی  به تحریم و حمله نظامی  پای میز معامله با زورگویان ننشیند

- آن گونه که در زمان اصلاح طلبان مرسوم بود و گویا میر حسین هم عزم خود را برای تنش زدایی جزم

 کرده است- آقا محسن خیلی شفاف گفته که عزت ملی را به نان نمی فروشم و دوران نوشیدن جام

 زهر گذشته است. بدین معنا که امروز ما آنقدر قوی هستیم که باید از این فرصت تاریخی برای پیشبرد

انقلاب استفاده کنیم. عزت در سیاست خارجی نقطه مشترک محمود و محسن است.

و منظور از شفافیت هم این است که هم اکنون یک نقشه راه مشخص برای گفت و گو با زورگویان دارد.

و ما تمامی رفتار های سیاست خارجی ایشان را از هم اکنون می توانیم پیش بینی کنیم. نه اینکه

مثل الان وقتی رییس جمهور پشت تریبون جهانی می رود تمام تنمان بلرزد که حالا ممکن چه فحش

جدیدی در چنته داشته باشد؟ به این عدم شفافیت ها گشودن باب گفت و گو با آمریکا تلاش برای

برقراری روابط با مصر و لیبی ادعای دوستی با مردم اسراییل و.. را هم اضافه کنید تا بفهمید سیاست

 خارجی دولت نهم چقدر غبارآلود و یک بام و دو هواست.

4. مدیریت علمی: ایجاد ساختار برای اصلاح مدیریت سنتی در کشور یکی از اولین قدم ها برای مدیریت

و آگاهی از تمام مسائل کشور در قرن جدید است. من با توجه به نظام فعلی اداری و بروکراسی حاکم

بر دستگاه ها ، همواره و به شدت از سفر های استانی دفاع کرده ام.-حداقل دوستان آل طه می دانند

 که دارم صادقانه می نویسم- چون در وضع فعلی، ساختار دیگری برای رسیدن حرف  مردم به رییس

جمهور نهادینه نشده است. اما در مقایسه با وضع مطلوب این شکل مدریت را فوق افتضاح می دانم.

 مشکل این نیست که احمدی نژاد به سفر استانی برود، مشکل این جاست که ایشان اینگونه مدیریت

کردن و آگاهی از وضع کشور را مطلوب می داند و در یک خود شیفتگی آشکار ادعا میکند که 100 کشور

دارند از این شیوه مدیریت الگو می گیرند!! بخش مهمی از مردم داری دست کشیدن به سر و گوش آنان

 است و بخش مهم تر افزایش رضایتمندی آنان  از دولت با کمترین هزینه است. می دانم که با بیان این

مسئله قبر خود را پیش دوستان احمدی نژاد کنده ام ولی فقط من باب مثال می گویم. کمی در مورد

سامانه137 قالیباف در شهرداری تهران فکر کنید؟ من این سامانه بیش از 10 بار به مناسبت های مختلف

امتحان کردم. و کار آمدی، سرعت عمل و پاسخگویی به مردم در این سامانه مرا شگفت زده کرده است.

 اگر این مردم داری نیست پس چیست؟ مدیریت علمی و ایجاد نهاد هایی برای اعمال این مدریت در

 کشور در برنامه های رضایی بسیار شفاف و همه فهم است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 9:56  توسط مهدی نوروزیان  | 

دیدم بسیار زیبا شعری است که عجیب با حال امروز ما هم خوانی دارد.

رفیقی احمدی نژادی میگفت حالا که نوبت به دکتر رسیده همه دلشان برای از دست رفتن اخلاق دارد

کباب می شود. به او گفتم اتفاقا چون طرف حساب ما مدعی دولت اسلامی است جا دارد ازش بپرسیم

چرا بی ادبی و بد اخلاقی می کنی؟ و اگر نه سیاستمداران را با اخلاق چه کار؟

چه کنیم که که این ذوب شدن در احمدی نژاد توان فهم حقیقت را از برخی گرفته است.

و باز رفیقی می گفت ایشالا به زودی ملت به اراجیف شما-منظورش من بودم- پاسخی دندان شکن

خواهند داد. بسی متاسف شدم که هنوز احمدی نژاد رای نیاورده ما را وارد جبهه غیر خودی ها و نخودی

ها کردند و این مرام قطعی هواداران احمدی نژاد است که شخص دکتر معیار حق و باطل است. یادم رفت

بهش بگویم که تو با کدام شایستگی مشاور جوان شدی اما باز دیدم این شعر خیلی حرف برای گفتن

دارد. بخوانید و حالشو ببرید 

خامه به خون خود زدم، بلکه خبر به خان رسد

یس که تو ظلم می کنی مرده به الامان رسد

دیر نباشد آنکه این،  بغض هزاره بشکند

هرکه برآورد زدل، هر چه که بر زبان رسد

می چکد آبروی دین، از لب شیرخوارگان

اهل طرب نشسته تا دولت این و آن رسد

طی شده دور دلبری، عهد عزیز پروری

یوسف ما به چاه غم، مانده که کاروان رسد

میوه ی باغ غفلتم ، چاره ز ریشه کن مرا

چون سگ پیر می کشی، نوبت روبهان رسد

خان و خلیفه می خورد، میر و مراد میبرد

ساده رها نمی کند، هرکه به آب و نان رسد

بند ادب بریده یی، پرده ی ما دریده یی

شحنه بترس از اینکه این کارد به استخوان رسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 20:25  توسط مهدی نوروزیان  | 

ین عدالت خواه بی اخلاق

تا صبح نخوابیدم. و سرم گز گز می کرد. شاید مثل دیگر بچه حزب اللهی ها. البته خیلی ها از ذوق زدگی

به اصطلاح افشاگری های محمود نخوابیدند و در تهران-احتمالا- به خوشحالی این حماسه!! به خیابانها

ریختند و من از نابود شدن اخلاق اسلامی در یک جولانگاه ملی بیدار بودم.

چقدر دردناک و غیر و قابل فهم است که برای برخی، آقای احمدی نژاد ملاک حق و باطل شده است. اگر

او به کسی تهمت و افترا بزند می شود نصر من الله و فتح  قریب و اگر کسی به دکتر تهمتی بزند       

می شود ماوئه جهنم.

از اس ام اس های دیشب یاران احمدی نژاد- که تا صبح روی مخ ما بود- خوب فهمیدم که در نظر آنان

 اخلاق یعنی کشک. اگر احمدی نژاد بگوید فلانی رانت خوار است، پس حتما هست و اگر کسی در این

 میانه بخواهد شکایتی بکند می شود ضد عدالت. و اگر کسی مدرک بخواهد که حضرت آقا روی چه

 حسابی می گویی؟ به او می شورند که آلت دست ارباب ثروت و قدرت شده است.

خیلی دردناک است -برای من که از نزدیک شاهد بودم- که عده یی دیگر کتک عدالتخواهی اصیل را

 خورده باشند و جمع دیگری امروز روی دوش آنها ایستاده و تفسیر خود را از عدالت ارائه می دهند.

موج سواری آشکار

چرا احمدی نژاد شعور ما را دست کم میگیرد؟ او چهار سال رییس جمهور بود و فرصت داشت تا یادش

بیاید که پسر هاشمی و ناطق هم جزء بزرگترین رانت خواران این مملکت هستند و باید محاکمه شوند.

و در همین چهار سال هم مدارکش را رو کند تا دانشجویان عدالت خواه که همیشه در این سال ها پا

به رکاب بوده اند مطالبات رییس جمهور را پیگیری کرده و او را در امر مبارزه با مفسدین یاری دهند.

چطور شد که در این چهار سال آلزایمر گزفته بود و به توصیه  رفقای مشفق گوش می کرد و امروز

 وجدانش درد گرفته که باید حقایق را با ملت در میان گذارد؟ دم انتخابات؟  آن هم به این سبک؟

معنی افترا در فقه و حقوق بسیار روشن است. نسبت دروغ دادن. ما هم مثل محمود فکر می کنیم

فرزندان هاشمی و فلان آقایان رانت خوارند. اما اگر عرضه نداشتیم که در طول این سالها مدرکی بر علیه

 آنها به دست بیاوریم به بی عرضگی ما و البته احمدی نژاد برمیگردد. و تا زمانی که نتوانیم ادعای مان

را ثابت کنیم بیان این مسائل بی شک افتراست. و اگر احمدی نژاد بر علیه اینها دلیل دارد چرا تا کنون

از آنها شکایت نکرده است؟

اصولا طبق مقررات صریح اسلامی- اگر یاران دکتر و خود او ذره یی به آن اعتقاد داشته باشند- تا وقتی

جرم کسی ثابت نشده او هم مثل من و شما بی گناه است. اگر هر کسی بخواهد بی دلیل به این و آن

تهمت دزدی و فساد مالی بزند که ماشاءالله مسئول مملکتی و فرزندانشان. همه را از یک کنار می توان

 دزد و خائن خطاب کرد. و به این لیست اضافه کنید دروغ آشکاری که در مورد فیلم تبلیغی میرحسین

گفت. من یقین دارم مجیدی از بازیگر استفاده نکرده. و اصولا  پیدا کردن کسی که بخواهد جلوی دوربین  

دردهایش را بگوید مثل آب خوردن است و چه احتیاج به بازیگر؟ کوچه و خیابان پر از این آدمهاست.

اصلا من چرا دارم می نویسم؟

برای کی دارم می نویسم؟

شاید برای اینکه ما را با لطف و طعنه حامی احمدی نژاد خوانده اند و از دیشب تا حالا بیش از گذشته

از این لقب متنفرم...

پیراهن عثمان

می توانیم بفهمیم هدف احمدی نژاد از این که دارد سعی میکند هاشمی را وارد این انتخابات کند

چیست؟ او خوب می داند که یکی از ارکان رای آوردنش در دوره قبل تنفر مردم از هاشمی بود. لذا سخت

به این پیراهن عثمان چنگ زده است. و میر حسین اشاره درستی می کرد که: ظاهرا از من چیزی نداری

 که مدام به دولت های قبلی حمله می کنی. و دکتر هم چه ناجوانمردانه و در اوج بد اخلاقی آخرین برگ

برنده را به خیال خود رو کرد.

محمود و زهرا!

کدام انسان مومن می تواند فراموش کند؟ حمله احمدی نژاد به همسر میر حسین چقدر زشت و نوع

 بیانش چقدر چندش آور بود. طوری می گفت: بگم؟ بگم؟ که حقیقتا حس کردیم پرونده مفاسد جنسی

می خواهد رو کند. و میرحسین چقدر صبور و مودب است که دیشب از حق طبیعی خود گذشت و

پاسخی به احمدی نژاد نداد. فقط مردها می فهمند که چنین اهانتی آن هم  جلوی پنجاه میلیون بیننده

چقدر دردناک است. من آنچه احمدی نژاد  در مورد پرونده رهنورد رو کرد برایم ذره یی ارزش ندارد که آن

را هم می گذارم در کنار سایر افتراهای اثبات نشده یی که احمدی نژاد همین روزها یادش آمده و بعد

 انتخابات دوباره فراموش می کند، اما روشی که برای زمین زدن موسوی انتخاب کرده بود و اینکه بخواهد

با توسل به هر روش غیر دینی و اخلاقی  پوز او را بزند  از یک مدعی دولت اسلامی صد چندان تهوع آور

بود.

برای آنان که ذره یی حقوق می فهمند عرض کنم که از نظر دین اسلام تحصیل دلیل باید مشروع باشد.

یعنی شما نمی توانید برای اینکه اثبات کنید کسی مجرم است برای او تله بگذارید. یا مثل آقای

احمدی نژاد سوابق تحصیلی افراد را بیرون بکشید. اصلا آنها را چه به اسلام؟ 

دکتر چقدر دیشب به من کمک کرد که اندک تردیدم برای رای دادن یا ندادن به او را رفع کرد.

     

از دیشب بسیار به فکر فرو رفتم که این استاد اخلاق کابینه چه چیز هایی از اخلاق اسلامی را

برای احمدی نژاد بازگو کرده است.

نمی دانم این استاد اینقدر کم توجه است یا شاگردان او این قدر کم حواس. و شاید هم هردو.

راستی دوباره بیندیشیم؟ احمدی نژاد چقدر به این حرف ها اعتقاد دارد؟

والعاقبه للمتقین... والعاقبه للمتقین....... والعاقبه للمتقین...... والعاقبه للمتقین...... والعاقبه

للمتقین......... والعاقبه للمتقین...... والعاقبه للمتقین ........والعاقبه للمتقین....... والعاقبه للمتقین......

والعاقبه للمتقین..... والعاقبه للمتقین........ والعاقبه للمتقین....... والعاقبه للمتقین.......

والعاقبه للمتقین...... والعاقبه للمتقین.... والعاقبه للمتقین...... والعاقبه للمتقین...... والعاقبه

للمتقین.......... والعاقبه للمتقین...... والعاقبه للمتقین .....والعاقبه للمتقین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 10:27  توسط مهدی نوروزیان  | 

فرصتی دست داد با آقای  جواد گلی- همان مشاور مذهبی و اخیرا ناظر کیفی برخی از سریال های

جنجالی سیما- در مورد فضای موجود در انتخابات هم کلام شویم. حرف فراوان شد. برای تحلیل فضا

از لفظی استفاده کرد که به دلم نشست. گفت حقیقتا در این انتخابات به بن بست رسیده ییم. هرچه

 نگاه می کنیم از بین گزینه های موجود یک مدیر همه جانبه پیدا نمی کنیم. گفت وقتی نامزد های

 انتخاباتی اصلاح طلبان کروبی و موسوی باشند و در میان اصولگرایان رضایی و احمدی نژاد یعنی ما

واقعا در عرصه مدیران نخبه و با عرضه دچار قحط الرجالیم و ده سال آینده این وضع بدتر می شود.

از قدیم فکرم را مشغول کرده  بود. این بحث کمبود آدم هایی که انگیزه و عرضه مدیریت در حکومت دینی

 را داشته باشند. در مدل کوچک تر در همین تشکل های مردمی همیشه مشکل پیدا کردن یک لیدر

قابل اعتماد وجود داشته است.

وقتی اوباما رییس جمهور آمریکا شد از این همه تنوع آدم با عرضه در آمریکا لذت بردم. حزب دموکرات

آمریکا هیچ نیازی نداشت که دوباره به دست و پای بیل کلینتون بیفتد که جان ما بیا دوباره رییس جمهور

شو! به همین نسبت جمهوری خواهان احتیاجی به بوش ندارند. آنها همیشه یک گزینه دیگر دارند.

اما در جمهوری اسلامی چی؟ روزی التماس هاشمی را کردند و روزی خاتمی و حالا هم میر حسین!

ما واقعا داریم به عقب می رویم. وگرنه رضایی و لاریجانی و ولایتی و روحانی چه نسبتی با رییس جمهور

شدن دارند؟

این خطری است که البته عدالتخواهان را هم تهدید می کند. بعد احمدی نژاد نوبت کیست؟ با آنچه در

این سالها کاشته ییم حق داریم که یک آدم حسابی پیدا نکنیم.

خدا را شکر سنمان قد می دهد و سال 76 را به یاد داریم. به اعتقاد من این فضای ضد دین در جبهه میر

حسین به وجود نیامد مگر با چراغ سبز خود او. به قول سر مقاله کیهان در شب شهادت حضرت زهرا

دختران بزک کرده  پرچم یا ابوالفضل در دست گرفته و تبلیغ فرزند زهرا می کردند و وقتی هم که خسته

 شدند همان پرچم را روی زمین پهن کردند و رویش نشستند. همه چیز مثل همان روز هاست.

البته رفیقی بیان نکته سنجانه یی داشت. می گفت اگر همین دختران و پسران بزک کرده در ستاد

 احمدی نژاد بودند نه تنها که این حرکت تقبیح نمی شد بلکه ادعا می کردند: ببینید ! احمدی نژاد با

کار خوب خود همه نوع سلیقه فکری را جذب اندیشه های امام و انقلاب کرده.

 اما در هر حال برخی مسائل روشن است. وقتی آقا می گوید به کسی رای دهید که در مقابل زورگویی

غربی ها بایستد چطور می توانم میر حسینی را تطهیر کنم که باز دارد همان سیاست تنش زدایی را

سق می زند.

از سوی دیگر تکلیف خودم با احمدی نژاد معلوم است. همان است که در پست قبلی نوشته ام. هرچند

 با این فیلم های که شمقدری می سازد دل آدم ریش می شود که دوباره به دکتر رای دهد و آخرش

بگوید: محمود بهت رای دادم ولی ایشالا حرومت باشه!

و از کروبی هم چیزی نگویم بهتر است. که دزدان بیت المال را با افتخار معاون اول خود می کند. و از

این آدم هایی که دور خود جمع کرده معلوم میشود سخت آماده سواری دادن است.

انصافا با ورود محسن رضایی به انتخاباتخوشحال شدم. و دلم به او خوش بود. البته قبل از اینکه یکی

به نعل روشنفکری بزند که وزیر کابینه زن باشد و یکی به میخ بنیادگرایی که گزارشگر فوتبال جای گل

 بگوید الله اکبر!!! و آن جوک کابینه ائتلافی که از هاشمی و احمدی نژاد و قالیباف هم می خواهد

دعوت کند. که باید دور کابینه طناب کشید تا تبدیل به رینگ بکس شود.

چه می توان گفت...

بن بسته آقا جان ....بن بست..

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 9:56  توسط مهدی نوروزیان  |