در سال های دانشجویی همواره حسرت می خوردم که چرا نخبگان جریان حزب الله حوصله و وقت کافی
برای نشستن با دانشجویان جوان و پاسخ به سوالات آنان ندارند. در روز هایی که محفل دانشجویان
اصلاح طلب با میدان داری گنجی، حجاریان، باقی، شمس الواعظین و سروش و جلایی پور اداره
می شد و این افراد بی ادعا و بی ریا حاضر بودند ساعتها با دانشجویان سال اول و دومی بنشینند و
برایشان ثابت کنند که دین از سیاست جداست، ما حسرت یک لحظه دیدن حسن رحیم پور را داشتیم
و اینکه حتی فیاض و افروغ و بلخاری هم وقتی نام همدان را می شنیدند سعی می کردند ما را به
نوعی بپیچونند و ما را به کس دیگری حواله دهند.و اگر در این میان وحید آقای جلیلی و دکتر کوشکی-
که همواره دعوت ما را با آغوش گرم قبول می کردند- نبودند، تا به سوالات پر شمار ما پاسخ گویند، حتما
بیش از این سر خورده می شدیم.
در همه عرصه های فرهنگی و هنری نیز همین بود. آن وری ها می توانستند بیضایی و جعفر پناهی را
در کنار خود داشته باشند و سینمای روشنفکری ترویج کنند و ما آرزو داشتیم حاتمی کیا و مجیدی تلفن
ما را پاسخ دهند. آنها سیمین دانشور دعوت می کردند و ما با فلاکت می توانستیم عبدالجبار کاکایی
یا ساعد باقری را راضی کنیم. آنها کمال خرازی را دعوت می کردند ولی شماره سعید جلیلی جزء اسرار
جریان حزب الله بود.
خدا می داند که آرزوی یک برخورد خوب از سوی برخی از این نخبگان جریان حزب الله بر دلم مانده است.
وقتی می خواستیم با سوء استفاده از نام جنبش آنها را راضی کنیم که چهار ساعت آن طرف تر از تهران
مهمان آنها باشیم، برخی ابتدا با اکراه می پزیرفتند و بعد در نهایت ما را دور می زدند.
از انصاف نگذریم که غیر از جلیلی و کوشکی، خاطره بسیار شیرینی از هم کلامی با حاج سعید قاسمی
و رضا امیر خانی در ذهنم مانده است.
نخبه جان! کجایی بابا؟؟
آن روز ها که ما در شهر های دور ایران به حضور بسیاری از این آقایان احتیاج داشتیم، با اکراه ما را
می پذیرفتند. اما جا دارد امروز از آنها سوال کنیم آیا وقتش نرسیده که کاری کنید؟ آیا شرایط امروز ایران و
انقلاب ابجاب نمی کند که همه منتسبین به جبهه فرهنگی و فکری انقلاب اسلامی به طور شفاف موضع
خود را نسبت به بیانات رهبری و تحرکات منافقانه میر حسین موسوی ابراز کنند. چرا ما در خیابان
نیستیم؟ چرا ما الله اکبر نمی گوییم؟ چرا ما کاری نمی کنیم؟ ایده های ما و ایده پردازان ما کجایند؟
چطور است که بهنود و مهاجرانی و گنجی و حجاریان و کدیور برای دامن زدن به اغتشاشات و تداوم
شورش های خیابانی هر روز در وبلاگشان می نگارند و هر روز ایده تازه یی برای تداوم مبارزه شان با
دیکتاتوری ولایت فقیه ارائه می دهند، اما ما هنوز در حسرت نشسته ییم که شاید کسی از این به
اصطلاح نخبگان کمکی به این همه دانشجو و طلبه ی پا به رکاب و منتظر بکند و راهی نشان دهد. ایده
تازه یی برای توقف اغتشاشات ارائه کند. دلگرمی بدهد. تشویق به صبر و مبارزه کند باز ما منتظر
نشسته ییم که رهبر صریح تر صحبت کند.
کارکاتوریست های آنان هر روز می کشند و شاعرانشان هر روز می سرایند و نویسندگانشان هر روز
داستان کوتاه شهادت!! اغتشاش گران را به روز می کنند و متفکرین ایشان هر روز ایده می دهند. اما
ما کجای کاریم برادر؟ در خانه نشسته ییم که تهران جولانگاه نه اوباش که هواداران فدایی میر حسین
موسوی شود؟ وقتی موسوی می تواند آرامش را باز گرداند اما باز هم بر طبل تقلب و تفرقه می کوبد و
صراحتا بر علیه رهبری موضع می گیرد و نهادهای قانونی کشور که مورد تایید امام خمینی بود - مثل
ولایت مطلقه فقیه و شورای نگهبان و..- را قبول ندارد و در بیانیه اش آنها را تخریب می کند از نظر من
رهبر اغتشاش گران و عامل بد بختی های امروز ایران است.
برخیز که ماندن با درد فاجعه است
در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است
بیدار و در وسط میدان باش رفیق!
ما باید امروز در وسط میدان باشیم تا ارزش های انقلاب زنده بماند. اگر درصدی احتمال دهیم که لباس
شخصی ها همان تندور های جریان حزب الله هستند؛ چرا آنها باید اندیشه ما را در بحران اخیر نمایندگی
کنند؟ چرا بسیجی پای کار با چماق انصار شناخته می شود؟ ما باید باشیم و هر چه زودتر بهتر. حال
که میر حسین موسوی دچار اکس زدگی شدید شده و غرق در توهمات است و واقعا فکر می کند که
همه مردم ایران ولایت فقیه را رها کرده و او را می چسبند، وظیفه انسانی ماست که او را از این توهم
خارج کنیم.
همه باید موضع خود را در برادر رفتار های منافقانه و قانون گریز او اعلام کنند. همه باید تنفر خود را از
دهن کجی او در بیانیه اخیرش نسبت به ولایت فقیه اعلام کنند. آشکار است که او نه تنها از ولایت
تبعیت ندارد که راه دیگری را انتخاب کرده است. خوب است دوستان ولایت مدار ما که به میر حسین
رای دادند، حالا که او نقاب اطاعت از رهبری را از چهره برداشته موضع خود را معلوم کنند و همگی آماده
یک مقابله جدی با این جریان منحرف باشیم.
راستی این دروغگوی بزرگ که ادعای قانون مداری اش گوش فلک را کر کرده بود، نمی دانست حرف آخر
را طبق همین قانون اساسی رهبری می زند؟ نمی دانست همین شورای نگهبان که به ادعای او
بی طرف نیست باید به تقلب ها رسیدگی کند؟ نمی دانست چگونگی اجرای اصل 27 در مورد تجمعات
را قانون معلوم می کند؟ و نمی داند آیا عاقبت این راه عافیت نیست؟
اما برای من و تو فرقی نمی کند اخوی...
ولی فقیه حرفش را صریح گفت..
و میر حسین مخالفتش را صریح ابراز کرد...
اگر با بودنمان برای آینده ایران تصمیم سازی نکنیم مطمئن باشید رهبری را به نام مصلحت یا هر
چیز دیگر به تصمیم خواهند رساند..
حال نوبت من و توست که کفن هایمان را آماده کنیم..
.
.
.
در جنگ های تن به تن آغاز می شویم
این رسم ماست که در کفن آغاز می شویم
