چند وقتی میشه که برای درس دادن به مدرسه یی راهنمایی می رم. از یک طرف شور وشوق
بچه ها به آدم انرژی میده و از طرف دیگر انگار دریچه یی نو از بلبشوی افکار آدم های جامعه رو
جلوی چشمت باز میکنه.
در دفتر مدرسه چند نفر از همکار ها در مورد اینکه بچه ها بر اساس چه مدلی تربیت شده اند با هم
گفت وگو می کردند. یکی می گفت چون مرفه اند، تشنه یاد گرفتن نیستند و دیگری می گفت:
حکومت آنقدر برای والدین آنها بدبختی ایجاد کرده که وقت تربیت فرزند ندارند!
آنقدر آنها از واقعیت دور دیدم که ترجیح دادم در وقت اندک زنگ تفریح اعصابم را خرد نکنم. اصلا حرف
زدن از مدل تربیتی خنده دارد!
من نمی دانم ما چطور بزرگ شده ییم و این قدری که از دین و زندگی فهمیده ییم از کجا آمده؟ اما
به یقین می دانم که امروز، و در مواجهه با مسائل جدیدی که کودک و نوجوان این مملکت با آن درگیر
هستند، همه چیز رها شده و هیچ کس نمی داند چه می کند. نه خانواده و نه مدرسه و نه رسانه!
همه در حال خنثی کردن یکدیگر و هرکس از دیگری شکایت دارد.
خانواده ها بیشترین زحمتی که به خود داده اند به دنیا آوردن فرزند است و سپس او را به امان خدا رها
کرده اند.- به امان خدایش را مطمئن نیستم. فقط خواستم از آرایه یی ادبی استفاده کرده باشم-هیچ
ارزش والا و هیچ مسئله برتری انگار در زندگی و در ذهن این نوجوان ندارد.
نه بزرگی برایش مفهوم است و نه مسئولیت. نه وظیفه را می فهمد و نه تلاش. نه جدیتی وجود و نه
هیچ مسئله یی جدی. نه می تواند جدا از آنچه به تلقین می کنند تصمیم بگیرد و نه می داند کیست
که تا لا اقل کمی از ارزش های اخلاقی فطری را برایش گفت.سرنوشت خودش هم برایش معنی ندارد
چه برسد به دیگری! نه خدایی است و نه پیامبر و امامی و نه الگویی.
در کلاسی قصد بیان داستانی از مالک اشتر داشتم. دیدم بسیاری می پرسند مالک کی بوده؟ به
شوخی گفتم: حالا که مالک را نمی شناسید داستانی از عمار برایتان می گویم. که دیدم باز دارند
چپکی نگاه می کنند. سلمان و ابوذر هم به همین منوال گذشت. تا رسیدیم به امام هادی. پرسیدم
ایشان امام چندم است؟ انگار تازه اول دعوا بود. یکی گفت هفتم. اون یکی نهم و دیگری دهم.
بی انصاف ترین شون هم گفت امام هشتم. که بالاخره به غیرت یکی بر خورد که هشتم امام
رضاست.
مسئله برایم جدی تر شد. گفتم همه اسم پنج نفر رو که در زندگی دوست دارند شبیه او بشوند رو
بنویسند.
اصلا حوصله توضیح بیشتر ندارم. خودتان به این اسامی نگاه کنید. حقیقت این است که بسیاری از
این آدمها رو من هم نمی شناسم!
1. سیاوش آریا.جومونگ.باتیستا. تو ای اف ام.
2. آرش برهانی .جباری.فردوسی.بهروز وثوق
3. حومونگ. جکی جان .کریستیانو رونالدو.آندر تیکن.
4. کوروش.کسرایی.فردین.جومونگ.جان سینا
5. کرستیانو رو نالدو.چاووشی.امام علی.وین رونی
6. جان سینا.رونالدو.رندی ارتن.ساسی مانکن.
7. مهران مدیری. جان سینا. جومونگ.سوسانو.
8. جف و مت هاردی.جان سینا.آقای نوروزیان. هیچ کس!!
9. کوروش بزرگ. امینم.یاس.حضرت محمد.
10. جنی لوپز!! لمپارد.ارشمیدس.ایپ.گلزار.
11. دکتر حسابی.رضایا.مایکل جردن.احمدی نژاد؟؟!!
12. توز.یاشین.انیشتین.افلاطون
و همین طور
احمدی نژاد.مصطفی اسماعیل.دکتر حسابی.امام صادق.
و البته جالب ترین لیست که البته فکر میکنم درصدی از شوخی را به همراه دارد.
هدایتی.آبراموویچ.شهرام جزایری! رفسنجانی!!
آی رفیق! این همه اسم جورواجور رو چطور تحلیل می کنی؟
1. معلمشان را اسکول کرده اند.
2. تحت تاثیر جومونگ هستند.
3. برای خودشیرینی برخی از اسامی مذهبی را هم نوشته اند.
4. و...
نمی دانم. اما در هر حال می توان گفت آشفته اند.
دوستان خرده نگیرند که دارم سیاه نمایی می کنم. آن روی سکه یی که شما احتمالا دوست دارید
در مورد آن مرا نصیحت کنید خودم بلدم. که مثلا این بچه ها تشنه دانستن هستند و بین شان خوب
هم فراوان پیدا می شود و از این دست رویا پردازی ها...
حرف من این است که این نسل و نسل قبل آنها اگر فکری برایشان نشود قابلیت زمین زدن نظام
فکری و اخلاقی و ارزشی جامعه را دارند. و نظام مقدس جمهوری اسلامی را هم ؛ هم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی همین پست را خودم چند بار خواندم با خودم گفتم:
چنین معلم آشفته یی را همان دانش آموزان گیج زیبنده است...
