تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

جعبه میوه روی زمین مونده بود. دید و بی تفاوت رد شد. یکی از دوستا به شوخی بهش گفت: بابا

بیا یه کمکی کن. گفت: یعنی داماد این قدر بی کس و باعث که ما میوه شو از رو زمین برداریم.

فهمیدم آدم اگه به کسی رو نزنه بهتر از اینه که به حساب رفاقت ۵ ساله رو بزنه و نق نق پشت

سرش باشه.

یاد استادمون بخیر که می گفت: مشکل جعبه میوه روی زمین مونده نیست. مشکل انسانی است

 که جعبه روی زمین مونده را می بیند و رد می شود.

وقتی خیلی می دوید که عروسی رفیقش آبرومند برگزار بشه خیلی ها مسخرش می کردن که

فلانی مغز خر خورده! آدم عروسی داداشش هم این قدر سگ دو نمی زنه!

دوباره فهمیدم که اگر بخوای مخلص کار کنی خیلی باید حرف بشنوی.

گفت از وقتی که با ... دوست شدیم هنوز یه عروسی مثل آدمی زاد نرفتیم. همش دو ساعت مونده

به تالار با کت و شلوار اتو کشیده باید حمالی کنیم. هرچند شاید داشت به شوخی می گفت.

اما من فرق کار برای خدا و کار از سر رو در بایستی و کار با منت رو با تمام وجودم حس می کردم.

و این که چه جوری میشه تمیز کردن یه بشقاب برای رضای خدا باشه.

وقتی موقع ورود به تالار بابای داماد تحویلش نگرفت بهش برخورد. که شاید یارو اصلا ما رو نشناخته!

 و رفت دوباره خودشو معرفی کرد.

یاد صحبت آقای مددی می افتادم که: خود بزرگ بینی چه به روز آدم می آره. حالا یکی به من

سلام بکنه یا نکنه! چرا باید حال من دگرگون بشه؟ تحویل بگیره یا نگیره! چرا من باید به هم بریزم؟

  

وقتی کت و شلوارشو تنش کرد دیگه توی این دنیا نبود. به من و اون رفیق دیگم طعنه زد که همین جوری

می خواید بیاید عروسی؟ و من فقط زهرخند تحویلش دادم. البته من پولی برای خرید کت و

شلوار نداشتم اما یاد صحبت استاد روح افتادم که می گفت بعضی ها یک کتاب قطور یا یک خودکار

 رو وسیله فخر فروشی به مردم قرار می دهند. و ته دلم کمی خوشحال بودم که کت و شلوار با

مارک گراد ندارم.

 

بهش گفتم چرا تا صب نخوابیدی؟ عاشق شدی؟

گفت: ما ...رفاقتیم.بیدار موندم شما خواب نمونید.

دیدم بیراه هم نمی گه! وقتی نصف شب از خواب بیدار شدم و دیدم من بالش زیر سرمه و پتو روی

 سرم و اون دو تا بدون هیچی روی زمین خوابیدن و از سرما مچاله شدن توی خودشون فهمیدم هنوز

این جوری هم میشه زندگی کرد.

 من عقب موندیم و باقی رفتن..

برای سال جدید از یه چیزی شروع کنیم..

از زبون

از چشم

از گوش

از خدا

از نماز

از امام رضا

از رفیقا

مبارک باشه ایشالا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:55  توسط مهدی نوروزیان  | 

برادر بزرگوار حبیب الله رحیم پور در آن فتوتا که بنده هنوز دقیق نمی دانم معنایش چیست

(شاید یک کلمه کرمانی باشد) مطلبی در مورد نسبت بین خود سازی و دگرسازی در تشکل های

 تربیتی –فرهنگی نگاشته بودند. این حقیر خام دست خامه به دست هم تحریک شدم برخی تجربیات

 عملی و دریافت های شخصی ام را بنگارم.

  آنچه ایشان در مقاله شان -که هنوز در وبلاگ فتوتا موجود است- در ذیل تیتر "غفلت از خویش"

نگاشته بودند، حقیقتا در حد مخ ناقص بنده نبود و شایسته است که تمهیدیان که حرف ایشان را

می فهمند مددی رسانند. اما ذیل عنوان "ضریب مضاعف به دیگری" کمی ذهنم مشغول شد که دست

به قلم شدیم.

راستیتش را بخواهید به اندازه جناب رحیم پور عالمانه نوشتن را بلد نیستم. اما به زبان بچه های

خاژرویع بخوانید.

من صالح نیستم!

اولین شبهه یی که در این وادی ذهن را مشغول می کند مبحث تاثیر گذاری است. تمام کسانی که

کار تربیتی می کنند علی الاصول با این مطلب درگیرند که آیا آنچه ما در مسیر رشد و تربیت به عنوان

 مباحث محتوایی به مخاطب ارائه میکنیم در او اثر هم می گذارد یا خیر؟

به عنوان مثال فرض کنید شما نیرویی را جذب فضای فکری خود که متاثر از تعالیم دینی است کرده یید.

و سعی دارید مفاهیم دینی را به او منتقل کنید تا به مرور برای او به صورت باور در آید و در رفتار هایش

متجلی شود. یعنی با یک نگاه سنتی و سطحی، مخاطب شما در پایان دوره تربیتی مورد نظرتان،

فردی متخلق به اخلاق اسلامی ، متشرع و نسبت به مفاهیم دینی دغدغه مند باشد. بعد از گذشت

ده سال که شما با استفاده از منابع اصیل اسلامی و مشورت گرفتن از اساتید مجرب در عرصه دینی،

 تلاش کرده یید، به ناگاه مشاهده می کنید همان نیرویی که جذب شما شده بود و به تعبیر رایج سالها

 روی مخش کار کرده بودید، حالا به آسانی همه آن مفاهیم تعلیمی شما را زیر سوال می برد. این نیرو

 نه تنها که متشرع نیست، بلکه مفاهیم فطری اخلاقی را نیز گاهی انکار میکند. به عنوان مثال شما

برای اینکه به او بفمانی که فحش دادن کار بدی است باید ساعت ها استدلال کنی. حال وقت آن

 رسیده که شیوه تربیتی خود را آسیب شناسی کنید.

چرا در طول این همه سال من نتوانستم بر روی این شخص اثر مثبت بگذارم؟

چرا کسانی را که ما یکی یکی به سمت مذهب دعوت کرده ییم، صدتا صدتا از ما جدا می کنند؟

اولین پاسخی که احتمالا به ذهن می رسد این است." تقصیر از من است". دیالوگ ویرانگر فیلم

اخراجی ها را به خاطر بیاورید." اگر من آدم صالحی بودم اخلاق اینها را درست می کردم." اما این همه

حقیقت نیست.

تردیدی وجود ندارد که وقتی ما خودمان متخلق به اخلاق نباشیم از قدرت و نفوذ کلام ما هنگام توصیه

 های اخلاقی کم می شود. آیات و احادیث فراوان است که آنچه را عمل نمی کنید نگویید و به طریق

اولی در مقام مربی به کسی هم آموزش ندهید.  اما نمی توان گفت تمام عواملی که بر تغییر رفتار

 متربی تاثیر می گذارد میزان اخلاص و خودسازی مربی است. اگر فرض کنیم که مربی در عالی ترین

مراتب خودسازی باشد، باز هم عوامل دیگری وجود دارد که از اثر کار او بکاهد. خانواده، رسانه،

مدرسه،گروه های دوستی و ... تاثیر آشکار بر رفتار فرد دارند و گاه نقش تعیین کننده بازی میکنند.

 از علل لازم برای تربیت، خودسازی است. اما قطعا علت تامه نیست. شاهد مثال برای این ادعا و مثال

نقض برای مخالفان این ادعا  فراوان است که فعلا از بیان آن می گذریم.

چه کسی مهم است؟

شبهه و سوال بعدی این است که به خودم بپردازم یا به دیگران؟

گذشته از همه توصیه هایی که در مفاهیم دینی به "خود" شده است تجربه کار تربیتی نیز به من این

را می فهماند که همه راهها به خود من ختم می شود. این من هستم که باید به آن نقطه اوج و کمال

 انسانی برسم.  به نظر ، این یک گزاره اولیه و بنیادی در تربیت  است. این که دیگران برسند و من

بمانم ، با منطق فطری و عقلی و شرعی نمی سازد.

از نظر فطری انسان حب نفس دارد. گویند دیگی که برای من نمی جوشد می خواهم که سر

سگ بجوشد.

 از نظر عقلی ترجیح رستگاری دیگران بر خود؛ بلا مرجح است.

و از نظر شرع نیز امام علی در بیانی رسا می فرمایند: لا اری اصلاحکم بافساد نفسی.

 اگر قرار باشد تربیت دیگران به عقب ماندن خودم منجر شود از هر حیث مردود است.

این گونه است که در یک تشکیلات با هدف تربیت ، خودسازی یک ستون محکم و یک اصل است. اگر

نمی خواهی خودت را درست کنی اصلا در وادی تربیت دنبال چه می گردی؟

تو پیامبر نیستی!

وقتی می دیدیم دوستان مان را در غفلت روابط نا مشروع و نا متعارف با جنس مخالف، در باتلاق

جامعه سکس زده، در دام گروه های منحرف و در بد اخلاقی مفرط، با همه پوست کلفتی، گاهی دلمان

می گرفت؛ که این چه رسمی است؟ این جوان رعنای امروز ، ده سال پیش، وقتی یک کودک بود جذب

 مجموعه مذهبی آل طه –مجموعه یی که ما در آن ادعای کار تربیتی داریم- شد. اما اکنون بعد از

گذشت این همه سال انگار که او هیچ وقت وارد هیچ مجموعه مذهبی نشده و هیج دوست مذهبی

ندارد. چنان در غفلت خود جولان می دهد که گویی دارد به همه آن سالها پای قرآن نشستن دهن

کجی میکند. با رنج و مشقات فراوان این بچه ها را جذب مجموعه قرآنی مان می کنیم و چه ساده ما

 را به نگاهی می فروشند. و همین طور عقل مدام قضاوت می کند و حکم می دهد.

 گاهی که حالم از هرچه کار تربیتی به هم می خورد و احساس حماقت می کردم از این همه تلاش و

 از این همه به ظاهر نتیجه نگرفتن ها؛ خدمت شیخنا الاستاد جناب مددی الموسوی-حفظه الله-

 می رفتم و با توپ پر گلایه می کردم که انگار داریم آب در هاون می کوبیم. با بیان همیشه دلنشین

و نگاه همیشه گیرایش می گفت:

مشکل تو اینه که می خواهی همه را هدایت کنی نه تربیت. مگه تو پیامبری که قصد هدایت مردم را

 داری؟ و بعد هم غصه بخوری که چون خودسازی نکرده ام، زبان آتشینم هست لیکن در نمی گیرد؟

تو به وظیفه ات عمل کن. اثرگذاری از سوی خداست نه از سوی تو.

 تو رسول نیستی! خود پیامبر هم این ادعایی که شما دارید را نداشت. خدا به او می گفت

فذکر انما انت مذکر.لست علیهم به مسیطر. و در جای دیگر می گوید تو هیچ وظیفه یی جز ابلاغ

رسالت نداری. و در آیه یی دیگر می گوید تو نزدیک است برای هدایت آنها خود را به هلاکت اندازی

در حالی که خدا هر که را که بخواهد هدایت میکند.

و چقدر استاد ما دقیق است که برای ما حد انتظارمان را از کار تربیتی شفاف می کند. خودسازی

هست و تلاش برای جامعه سازی دینی هست و هدایت دست کسی دیگر است. اگر ایمان داشتیم...

 کاش این آیات آیه یی بود.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:34  توسط مهدی نوروزیان  | 

زمان چه معنایی دارد؟ خیلی شنیده ییم که وقت طلاست. یا وقتی با کسی می خواهی حرف بزنی

 می گوید وقت ندارم. مگر این زمان قرار است برای انسان تمام شود؟

آنچه در زندگی دینی اهمیت دارد درست زندگی کردن بر اساس تعالیم دین است. یادم نمی آید در

جایی دیده باشم که مثلا شخص پرهیزگاری که در سن نود سالگی می میرد از یک جوان پرهیزگار که

 در بیست سالگی فوت می کند مقرب تر باشد.

در مفاهیم دینی داریم که فرصت ها مثل ابر می گذرد پس قدر آن را بدانید. و چقدر بین این فرصت و

زمان فاصله است. که در تلویزیون ما چپ و راست از آن استفاده ابزاری می کند تا مثل غربی ها در

گوش انسان فلک زده فرو کند که تو در حال تمام شدن هستی. و باید قدر زمانی را که داری از دست

می دهی بدانی. واقعا انسان دارد تمام می شود؟

فرصت های ما برای جمع کردن کوله بارمان برای آخرت به سرعت در حال تمام شدن است. ولی معنی

 این گفتار آن نیست که بیست سال عمر کردن یا صد سال در شکل استفاده ما از این فرصت ها تاثیر

می گذارد.

غربی ها ساعت را به معنای امروزی آن در حلقوم ما فرو کرده اند. لذا وقتی ساعت ۲ بامداد می شود

نگران می شویم که چرا هنوز نخوابیده ییم. در حالی که آن طور که از احادیث فهمیده می شود شب

یکی از همان فرصت هاست که ما همیشه آن را به خواب می گذرانیم.

چی گفتم؟ اگه تونستی تست شو بزنی!!

چند روزیه پردیس هستم. خوب کمی با دکتر شمس کلنجار رفتیم. و کار پایان نامه بیش از پیش در

گل فرو رفت.خدا نجاتم دهد...

 وکمی دنبال دوستانی گشتیم که کسی را نیافتیم. رسم دانشگاه این است. یوم له ویوم علیه.

 از رفقای انجمن مستقل ما را دید که الا و بلا بیا گپ بزنیم. علی القاعده به نصیحت های انتخاباتی

گذشت و این که چگونه تکلیف خاتمی را هم چون هاشمی یک بار برای همیشه یکسره کنیم.

و در کمال ناباوری احمد خیری را دیدم. از سال ۸۱ در بوعلی سینا با هم هم اتاقی بودیم.و بعد چهار

سال باز هم در ارشد با هم یک جا قبول شدیم. چقدر این بشر پاک و دلخواه است. پسری از

کوه های شمال غرب ایران. جایی نزدیک مرز آذربایجان. وچقدر گله و شکایت داشت از بی صاحبی

مملکت. دیشب تا ساعت یک شب بالای پل هوایی روبروی پردیس به حرف هاش گوش دادم. و این روی

 هوا بودن چه عالمی داشت. وقتی تریلی ها از زیر پایت رد می شدند و حس ریزش وجودت را غلغلک

می داد. 

این هم برای اعضای کمپین خاتمی..

اینجا یزد است..

استان خاتمی..

حواشی اش را هم کامل خوانده ام..که شام دادن و وعده پول..

ولی باز هم فکر میکنم این حقیقت حاج محمود است..

استقبال مردم شهر يزد از رئيس جمهور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:38  توسط مهدی نوروزیان  |