تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

چون امیر جلیل نژاد گفته بود و حق رفاقت دیرینه یی بر گردنمان داشت و اینکه خودم احساس کردم یک

 فرصت طلایی گیرم اومده قبول کردم که ده روز در بحرانی ترین شرایط از نظر وقتی که فشار پایان نامه

و آل طه در اوج است روایتگر تورهای انقلاب  معاونت فرهنگی شهرداری مشهد باشم.

قضیه از این قرار است که هر روز نزدیک به بیست دستگاه  اتوبوس  دانش آموزان مناطق مختلف را

از جلوی مدرسه شان  سوار کرده و با گشت زدن در شهر مشهد،ضمن نشان دادن خیابان ها و میادینی

که حوادث انقلاب مشهد در آن اتفاق افتاده، سیر تاریخی و اتفاقات مهم شهر مشهد در جریان انقلاب

را برای آنها تشریح می کنند. در طول مسیر ایستگاه هایی وجود دارد و راویانی که داستان انقلاب

 مشهد را برای دانش آموزان نسل چهارم بیان می کنند. 

در پایان این طرح 9 روزه نزدیک به بیست هزار نفر از شهروندان مشهدی در این تور شرکت کرده اند.

تعجبی ندارد. درست فهمیده یید. بیست هزار نفر! شاید شما هم به این فکر کنید چه معنایی دارد

 که این همه آدم فقط در 9 روز شهر را متر کنند؟ این کار چه فوایدی و تاثیراتی بر این دانش آموزان دارد؟

این رقم بالا برای من و همه کسانی که شهرداری مشهد را می شناسند فقط یک معنا دارد و آن هم

گزارش است. در شهرداری کاری ارزش دارد که رقم های درشت داشته باشد. از روز اول در مورد این

مسئله با سایر راویان گفت و گو می کردم . اکثرا با من موافق نبودند. اما اقامت این چند روزه ما در

 فرهنگسرای بهشت حداقل این فایده  را برای من داشت که فرضیه ام را ثابت کرد.

شهرداری دنبال کار کمی است.

از رفقای خوبم در فرهنگسرای بهشت برایم گفت که اصل این طرح برای جشنواره شهر بهشت بوده و

قرار بوده که در طول دهه فجر 1500 دانش اموز در این طرح شرکت کنند. اما خوب ناگاه شصت دوستان

در معاونت فرهنگی خبردار شده و آش را با جاش هپولی کرده اند.

برای من فرقی نمی کند که چه کسی این ایده را اجرا کند. ایده یی بسیار جذاب است و اندیشه یی

 بسیار نو در مسیر انتقال ارزش های انقلاب به نسل سوم و چهارم و از سوی دیگر آموزش تاریخ

انقلاب شهر مشهد. از هر نظر با یک طرح عالی روبرو هستیم.

 ولی ای کاش انصار آقای مرکبی به اندازه ادعایشان، عرضه هم داشتند.

از بی نظم ترین طرح هایی که به عمر کوتاه خود در عرصه کار فرهنگی مشاهده کرده ام همین تور

انقلاب شهرداری مشهد است. اگر نبود آن یاعلی اول کار و علاقه شخصی که به این طرح پیدا کرده ام

و البته فرصت استثنایی هم کلام شدن با  دانش آموزان پایین شهری مشهد؛ تا حالا صد دفعه پایم را

از این مهلکه بیرون کشیده بودم.

این چند روزه تور انقلاب برای من شده آیینه دق. هزار حسرت بر دلم مانده. و آدم وقتی بیشتر می سوزد

 که می داند آنها که بر مسند کار هستند متوجه این مسائل هستند و باز مصلحت اندیشی می کنند

و گند می زنند به هرچه کار فرهنگی است.

ای کاش این طرح، سه روز مانده به آغاز دهه فجر کلید نمی خورد.

ای کاش شهرداری طرح های فرهنگی که احتیاج به صد میلیون بودجه دارد را با سی- چهل میلیون

سر هم نمی کرد.

ای کاش سیاستمداران شهر بر مسند فرهنگ نبودند.

ای کاش دنبال آمار دادن و در آوردن چشم شهرداری دیگر کلان شهرها نبودند.

ای کاش از اخلاص ما سوء استفاده نمی کردند.

ای کاش منطقه 4 و 5 شهرداری به اندازه منطقه 1 و 10 مهم بود.

ای کاش بعد سی سال یاد چنین طرح هایی نمی افتادیم.

ای کاش اونایی که دستشون می رسه تا دیر نشده کاری کنند...

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 0:8  توسط مهدی نوروزیان  |