تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

در هیچ عرصه یی هیچ نیستیم.

 آنقدر پای منبر بزرگ شده ییم که حرف هایمان هم منبری شده است. خوب خدا را شکر جوش و

خروش امت حزب الله بعد از 16 روز کشتار فرو نشسته و حالا هر شب شبیه فیلم های سینمایی

تصاویر جذاب و کامپیوتری رسانه ملی را تماشا می کنیم و آخرین اخبار جنگ را لحظه به لحظه پیگیری

 می کنیم. فعلا بازی 800 به 15 به نفع اسرائیل در جریان است.  من که دیگر نه به سایت ها سر

می زنم و نه تلویزیون دارم که بخواهم خالی بندی های صدا و سیما را تماشا کنم. اما...

اما چند نکته قابل ذکر است...

  1. همان طور که سردار قاسمی و دکتر کوشکی فرمودند ما امت حزب الله غیر از کلاشینکف

     و البته ژ-3 هیچ  وسیله جنگی دیگری را از نزدیک ندیده ییم. اگر به بنده یک کلاش آماده بدهند

     می توانم با آن شلیک کنم. که البته محال است به سیبل بخورد. باز و بست اسلحه را دو سه

     بار در یک اردوی آموزشی بسیج تقریبا ده سال پیش انجام داده ام. و در رابطه با ادوات سنگین

     هم باید بگویم که در اردوی جنوب با تانک و کاتیوشا و خمپاره انداز ها چند عکس یادگاری گرفته ام.

     وزن من تقریبا 77  کیلو است و به تعبیری چاق هستم. بعید است با این وزن بیشتر از دو سه

     دقیقه بتوانم بدوم. ویژگی مثبت من این است اگر گربه یی در حیاط خانه راه برود متوجه شده و

     از خواب می پرم. اما دوستانی دارم که اگر یکی از همین بمب های چند تنی خانه همسایه شان

     را ویران کند بعید است از خواب بیدار شوند. و اگر هم احیانا از خواب بپرند بعد از چند ثانیه دوباره

     زیر لحاف خواهند رفت و ادامه ماجرا. دوستانی که مثل من هستند لطفا حرف مفت در مورد اعزام

     و جنگ و... نزنند.

    ۲.حقیقت این است که ما در هیچ عرصه یی هیچ نیستیم . ما نه به انگلیسی  وا مانده می توانیم

     صحبت کنیم و نه به عربی و نه به هیچ زبان دیگه یی. بدبختی ما این است که فقط افغانی ها در

    دنیا فارسی حرف می زنند که در طول این سال ها هم ما از آنها و هم آنها از ما به اندازه کافی

     متنفر شده اند. حال بنده بروم به غزه چه غلطی بکنم. اصلا غزه نه. عراق چی؟ مصر چی ؟ ایام حج

     در عربستان چی؟ اصلا کجا چی؟ من غیر این لهجه نازنین مشهدی چی بلدم؟ اصلا گور بابای زبان

     خارجی . من گویش لری و مازنی و گیلکی وبلوچی و ترکمنی و زبان ترکی آذربایجانی وطن

     اسلامی خودمان را بلد نیستم. چون زبان نمی دانیم یعنی هیچ اطلاع بی واسطه یی از عقاید

      جهان اسلام و کفر در مورد خودمان نداریم. آن عراقی در مورد من ایرانی چطور فکر می کند؟ آیا

     آنقدر که من برای او می میرم او برای من تب می کند؟ آن سعودی چطور؟ آن لبنانی؟ آن اردنی...

     اگر تلخی زبان نفهمی  و ضرورت زبان فهمی را دانستی مرد باش و همین امروز برو حداقل مکالمه

     عربی یاد بگیر. و البته یادت نره که آموزش وپروش را روزی صد بار لعن کنی که ما را مجبور کرد

     اعلال یاد بگیریم و تحلیل صرفی و فلان کوفت نحوی. اگر توی مشهدی یا از بچه های آل طه هستی

    برو دفتر تبلیغات ؛ گروه زبان های خارجی. بگو می خوام دراجه یاد بگیرم. آشنا داریم اونجا.

     ۳.  نه رسانه یی داریم. و نه امپراتوری خبری. نه آدم کار بلدی که فرهنگ را بفهمد. نه روزنامه آزاد

      و آزاده یی داریم. و نه فرهنگ سیاست ورزی. نه عرضه داریم شانتاژ خبری کنیم و نه خبرسازی. انگار

      این دنیا ؛ دنیای ما نیست. انگار ما سهمی نداریم.اگر اینترنت اهدایی غربی ها نباشد من چه ایده

       یی برای ارتباط با شما دارم. حالا هی برو دو معادله دو مجهول بخون. وقتی از توش فن آوری دینی

       در نمی یاد میشه همون علم لا ینفع. ما هم چنان طفیلی داریم ادامه می دهیم.

     در هیچ عرصه یی هیچ نیستیم..برادر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 10:14  توسط مهدی نوروزیان  | 

هزار بار برای غزه نوشته ییم. ولی این بار خیلی تنها مانده ییم. یادم هست سال های دورتر ؛ زمانی

که انتفاضه دوباره اوج گرفته بود شب و روز تلویزیون به نشان دادن جنایات کرانه باختری و باریکه غزه

می گذشت.آنقدر جدی پای کار بودند که که صدای ملت هم در آمده بود که مردیم اینقدر تصویر

کشت و کشتار دیدیم...

ظاهرا آن انتقاد ها اثر کرد. و امروز حضرات  قویا معتقدند که پخش تصاویر کشتار در فلسطین دل و روده

 امت اسلام را بر هم می زند.  و این گونه است که حتی بعد از کشتار اخیر باید منتظر ساعات پخش

خبر از تلویزیون باشی تا بفهمی در غزه چه می گذرد.

این بار خیلی تنها مانده ییم. روزی تحصن کردن و شیشه شکستن سفارت فلان ..برای خودش کلی

 ایده جدید محسوب می شد.اما انگار ایده دونی رفقای ما خشک شده و ما هم. آنقدر که

 اسراییلی ها در کمین ما نشسته اند  و ما غافل نشستیم. وعجیب است که ما از پرتاب یک لنگه

 کفش این قدر ذوق زده می شویم. مایی که قرار بود بهترین راه کار ها را برای رهایی دنیای اسلام

 ارائه دهیم. آن وقت تمام کفر در قلب بلاد اسلامی برای ما رجز می خواند و به قول سعید قاسمی

ما به جای اینکه به پیشانی او آر پی جی نثار کنیم از لنگه کفشی که به هدف ننشست این قدر

 خوشحالیم.

و باز در تلخ ترین حالت ممکن سخنان آن روحانی مثلا انقلابی را در تلویزیون می شنیدم که آی مردم

در ماه محرم برای امام حسین یک کاری بکنید. مشکی بپوشید، قند و چایی بدید، زعفرون شله زرد،

 توی خیابون دسته های عزا رو تماشا کنید.. توی هیئت ها گریه کنیدو..و همین طور ادامه داد.

 و نگفت به خاطر امام حسین یک داد بزنید...نگفت اعتراض کنید..

چه امام حسین خوب و مهربونی!! که این جوری بچه سوسول ها و مرفهین و مال مردم خوار ها و

حجتیه یی ها و سایر مردم مربوطه با ما در یک جبهه هستند. جبهه سور چرانی برای حسین و

جمع کردن کیلو کیلو ثواب.

ما هیچ کاری نمی کنیم. ساده ترین و خنده دار ترین کار ممکن همین نوشتن یک پست برای غزه

است که همه رفقای من از این قلیل هم دریغ دارند. چشم بد دور آنقدر کار های مهم تر داریم که به

 این مسائل نپردازیم. برخی انگار منتظر نشسته اند تا ببینند کی کار این ملت مظلوم تمام می شود

و آخر کار اسلام پیروز می شود یا کفر؟

درون کاهدان گیر کرده ییم...

مشتی تخمه دهانشان را بسته است/این قصه آفتاب گردان ها بود.

************************

از رفقای آل طه و یاسین که این پست را می خوانند می خواهم که اگر ایده یی در این زمینه دارند

 حتما در میان بگذارند. اگر خدا مدد کند با همه بی پولی مان پای کار هستیم. ما که چشممان آب

نمی خورد در مشهد از این تشکل های به ظاهر سیاسی و پیرو خط امام و رهبری و احمدی نژاد

بخاری بلند شود..شاید بار دیگر رفقای آل طه این بی تفاوتی را بشکنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 8:37  توسط مهدی نوروزیان  |