تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

می اندیشم که چرا ما چیز زیادی از پدر و مادرمان نمی خواستیم ؟ چرا آرزوهای مادی ما از

یک توپ پلاستیکی فراتر نمی رفت؟ یادم هست وقتی بسیار کوچک بودم شرایط کشور بسیار

متفاوت از امروز بود. واقعیت این است اصلا فضای عمومی کشور طوری نبود که به ما اجازه آرزو های

 دور و دراز  بدهد؟ مثلا در شهر ما فقط یک مغازه لوکس فروشی بود که آن هم مشتری چندانی

 نداشت؟و ما هر لحظه منتظر بودیم خبر مرگ پدرمون بیاد و...

شبی با دوستان حرف بود که مبنای اسلام برای توسعه زندگی مادی چیست؟ و بهانه بحث نامه

سوم امیرالمومنین در نهج البلاغه بود به شریح قاضی ؛ که حضرت او را برای خرید یک خانه از مال

 حلال چنان سرزنش کرده و ترسانده بود که همه آرزو های مادی ما را هم در جا خشکاند.

هر چه می گذرد بیشتر به نسبی بودن مفهوم مادیگرایی و تجمل گرایی  می رسم. به نظر واقعا

نمی توان ضابطه یی بی اشکال  چید.اما سوال اساسی هم چنان باقی است:

آیا نفس ساده زیستی موضوعیت دارد؟

شب را در شهر به کتاب خواندن و قدم زدن می گذراندم.که با این تنها رفتن ها انس دیرینه دارم.

 و سرمایی که کم کم داشت به جونم رسوخ می کرد. بعد هفت سال اولین پاییزیست که در مشهدم.

 شهر شدیدا بوق بوق می کرد که ابو مسلم پرسپولیس را برده بود. خیلی در کنار  کتاب دوام نیاوردم.

 و به تماشای  ذوق زدگی  امت مشهد پرداختم . که مشهد عروسی بود و تهران ... سوزی. در

فوتبال همیشه ضعیفترین تیم ها راهی برای پیروزی بر قویتر ها  دارند و همین رمز ماندگاری و

جذابیت فوتبال است. فوتبال کسی را نا امید نمی کند.

 رفیقی را دیدم که چند سال پیش بار سفر از مشهد به یکی از شهر های جنوب بست برای کار.

و آن موقع از سر استیصال می گفت: در مشهد زندگی آدم برکت ندارد.

 گفتم : امام با این عظمت را نمی بینی 

گفت: خیرش به ما که نرسیده. 

 به شوخی می گفت. ولی بسیار دلگیر شدم. بعد از سالی در تهران دیدمش.

گفتم: وضعت توپ شده خدا رو شکر.

از او آه مانده بود: از وقتی از کنار امام رفتم هنوز خوشی ندیدم..وضع پولیم خوبه اما...

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد/آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 8:45  توسط مهدی نوروزیان  | 

حرف از بخشش و گناه و اینها بود.آنقدر سنگین بودم شب اول و چقدر سبک تر بودم دیشب.

ولی انگاری فرقی چندان نمی کند. آنقدر درگیر کار های آل طه شدم که  وسط مناجات یه دفعه 

 فکری می شدم  که جانشین نوجوانان کی باشه؛ که از دانشگاه کلا یادم رفته.و فکر می کنم 

این طوفان عمر به کجا می برد مرا...؟  اگر نبود آن استخاره کذایی  شاید الان توی خوابگاه پردیس

 بودم  و ... می دانم آخرش خیر است اما نمی دانم هزینه اش چیست..؟  کاش همه بودند! و

دستی بود و حالی و...

 

دوستی رنجید که چرا شهر بهشت را این گونه نواختید؟ من می گویم اسراف بد است.

فرقی نمی کند هدفش شاد کردن مشهدی ها باشد یا هویت دادن به آنها. مشکل بنده با توسعه

 نا متوازن و نا عادلانه است. مثلا متولیان فرهنگی شهرداری هرچه توان و استعداد و امکانات دارند

 صرف جشن های میلاد ائمه می کنند و بهانه هم شاد کردن شهروندان است و تعظیم شعائر.

 و از سوی دیگر طرح های شهروندی فراوانی در خانه های فرهنگ در حال خاک خوردن است ؟

که بودجه نداریم و...

حالا چه کسی گفته وظیفه شهرداری تعظیم شعائر است؟ آن هم در شهری که حمل و نقل

عمومی اش این گونه است که می دانیم و سوار شدن به اتوبوس مان شرم آور است و فرهنگ

ترافیکمان چیزی فراتر از یک فاجعه است.و میزان خسارت به اموال عمومی را به چشم می بینیم

و...

رهبری چیز هایی می دانست که می گفت وظیفه شهرداری کار فرهنگی- البته از این تیپ تعظیم

 شعائر ها- نیست!!!

حرف های ناگفته فراوانی از این اسراف ها و فضا نشناسی ها دارم که به وقتش خواهم نگاشت.

شاید توی این جشن واره شهر نوشت چیزی شدیم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 16:37  توسط مهدی نوروزیان  |