تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

شگفتی اول

 

می گفت وقتی رفتم توی اتاقش عجیب سرش شلوغ بود. یه خانمی هم کنارش بود و با هم درمورد

 

موضوع پایان نامه گفت و گو می کردند.

 

استاد گفت: به نظرم حمایت کیفری از آب موضوع بسیار خوبی است. ما خیلی به مسئله نیاز داریم و

 

منبری مفصل در مدح حمایت کیفری از آب.

 

دختر : ولی استاد این موضوع رو یکی از بچه های سال بالایی قبلا برداشته...

 

استاد: جدا؟ حیف شد با کی ؟

 

دختر : با خود شما این موضوع رو ور داشته..

 

استاد: بله.. بله.. می گم این موضوع به گوشم آشناست ها..

 

دختر : موضوع دیگه ای به ذهنتون نمی رسه؟

 

استاد: به نظرم حمایت کیفری از جنگل موضوع خوبی باشه.. الان دنیا به دنبال این موضوعات...

 

گفته می شود حضرت استاد؛ استاد راهنمای هفت پایان نامه  و مشاور شش پایان نامه دیگر است.

 

 

شگفتی دوم

 

اسم مسجد هم به گمونم ولی عصر بود. حاشیه میدون ولی عصر تهران. وضو گرفتیم و واردشدیم.

 

مسجد در دست تعمیر بود و ملت برای چند رکعت نماز باید از وسط خاک و خلها رد شده و به زیر زمین

 

 مسجد می رفتند. شب جمعه بود و کسی با لحنی محزون کمیل می خواند. وارد زیر زمین که

 

شدیم غیر ما و مداح دو- سه تا پیر مرد هم نشسته بودند. زیر زمینی به غایت وسیع با یک سن

 

مجلل و تزیین شده. جون می داد برای گل کوچیک. بس که خلوت بود. نا گفته نماند مسجد سه طبقه

 

بود و در حال ساخت. سنگ های مرمر در کناری چیده شده و آماده نصب و آسانسور و ... و ظاهرش

 

بسیار آباد..

 

نکته خاطره بالا را از فرط وضوح  بیان نکردم...

 

 

شگفتی سوم

 

دوستی دارم که توی خوابگاه پردیس باهاش آشنا شدم. این که ازش به عنوان شگفتی یاد می کنم  نه

 

به خاطر اینکه خیلی  آدم عجبیبیه. بیشتر به خاطر اینه که من در برابر اون همیشه گرفتار نوعی تردید و

 

تعجم. دوست من...

 

  1. نمازشو اول وقت می خونه.
  2. نماز خوندنش حداقل چهل و پنج دقیقه طول می کشه.
  3. همه نافله ها  رو بدون استثنا می خونه.
  4. بد دهن نیست. اصلا فحش بلد نیست.
  5. قرآن ا ز دستش نمی افته. شاید روزی چهار یا پنج ساعت.
  6. قرآن رو با ترجمه می خونه. و گاهی هم مارو هدایت می کنه.
  7. حرم و جمکرانش به راهه.
  8. و البته نماز جمعه.
  9. سیگار نمی کشه.

اما اگر کسی تیپ ظاهریش رو ببینه.. خوب تقریبا محاله حرف منو باور کنه. شاید حتی باور نکنه که این

 

بشر نماز می خونه.

 

کجاش عجیبه؟ من نزدیک به هفت ساله که توی خوابگاه ها و خونه دانشجویی زندگی کردم. تا حالا

 

ندیده بودم.

 

و این که چه جوری می شه این جوری تربیت کرد. چه جوری..؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:19  توسط مهدی نوروزیان  | 

مغز مصرفی1

 

سر ظهر بود و هوا کمی ابری شده بود و هوای اتاق کمی تاریک. پا شد چراغ رو روشن کرد.

 

گفتم: هوا اون قدرا هم تاریک نیستا..

 

گفت: یه مقدار چشمم اذیت می شه..

 

- اسرافه..

 

-داریم توی این خوابگاه پول می دیم دیگه باید استفاده کنیم...

 

مغز مصرفی2

 

زیر دوش نشسته بود و آواز می خوند..

 

گفتم : حمومت تموم نشد؟

 

گفت:تازه داره فاز می ده..

 

- خسته نمی شی یه ساعت زیر دوش؟

 

- نه با خودم صندلی آوردم.

 

- اسرافه ها..

 

- داداش این آب قم شوره.. فقط به درد دوش گرفتن می خوره...

 

مغز مصرفی3

 

زمستون هوا عجیب سرد بود. همه از قطعی گاز توی مازندران و کردستان خبر داشتیم.

 

گفتم: این شوفاژ رو یه کم کمتر کن.

 

گفت: باز تو حس نوع دوستیت گل کرد.

 

- خوب یه عده دارن یخ می زنن.

 

- خوش به حال احمدی نژاد

 

- انصاف نیست ها.

 

- وقتی گاز رو می فروشن به ترک ها همین میشه دیگه.

 

- خوب پاشو به جای این عرق گیر یه لباس ضخیم تر بپوش .

 

- می بینم که انیمیشن های تلویزیون کار خودشو کرده.

 

مغز مصرفی4

 

گفتم: عزیزم چرا سه جور غذا؟ مگه چقدر مهمون داریم.

 

 

گفت: شاید کسی کباب دوست نداشته باشه.

 

- پس این فسنجون چیه؟

 

- داییت فسنجون دوست داره. حالا بعد سالی اومده اینجا.

 

مغز غیر مصرفی

ما اسراف در درونمان است. حقیقتا باید این لباس زشت و بد قواره را از تنمان در

بیاوریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:26  توسط مهدی نوروزیان  | 

ادعای اول

برای اولین بار در یک تجمع طلبه ای شرکت کردم.حدود شصت- هفتاد نفر جلوی دفتر آقای

قوه قضائیه در قم. با اینکه تعدادشون کم بود ولی صداشون بلند بود.قد یه تجمع چهار صد نفره

دانشجویی. آخ که اگه صدای این روحانیت در بیاد...

اگه بشه چی میشه...

ادعای دوم

مثل ... درون گل فقه امامیه گیر افتادیم. خدا کمک رساناد و ما و پایان نامه مان را از این مرداب

در آوراد..

ادعای سوم

در مورد سنتوری هم رفقا گفتند تحلیل کن. به نظرم شرم و حیای حامعه ایرانی هنوز آن قدر

هست که دیالوگ های مستهجن سنتوری را تحمل نکند. ولی بنده شخصا از بازی رادان حظ

وافری بردم.که درون فامیل معتادان بسیاری داریم. در ضمن از دیالوگ هایی که کار گردان در آن

منبر می رود متنفرم. پیدا کنید ربط عدم صدور مجوز برای موسیقی را با اعتیاد به هروئین و الکل.

ادعای چهارم

رفیقی التماس می کرد که خر نشی و توی ایران بخوای دکتری بخونی. به جوونیت رحم کن...

برو اون ور آب...

ادعای پنجم

رفیقی دیشب بهم گفت فاطمیه نزدیکه... یادم رفته بود که توی تقویم فاطمیه هم داریم. برای

خودم قدری متاسفم..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:23  توسط مهدی نوروزیان  | 

رفیقی می گفت سواری اتوبوسی بوده و از قم به تهران می رفته.

به رسم معمول اتوبوس های ویژه فیلمی داخل اتوبوس پخش می شده و این بار

قرعه به نام فیلم تو...قیف شده سنتوری.


می گفت فیلم که می رسه به دعوای رادان و گلشیفته یه دفعه یکی از خانم ها که

 به طرز خفنی حزب اللهی بوده (تعبیر از دوستم است) بلند میشه و می گه :

آقا این فیلم رو قطع کنید. این فیلم های مستهجن چیه پخش می کنید؟؟

حالا هی بگید چرا ارشاد مجوز نمی ده...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:22  توسط مهدی نوروزیان  |