تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

مدت ها بود که سر ظهر از جلوی دبیرستان دخترانه جلوی خونمون رد نشده بودم.

 

شاید بعد ازپیش دانشگاهی دیگه گذرم به این  ورا  نیفتاده بود . توی ایستگاه منتظر

 

 اتو بوس بودم. سر ظهر این کوچه دبیرستان دخترانه عجیب طرفدار داره...

 

هیچ وقت فک نمی کردم بچه محل های ما هم این همه پول داشته باشن که خرج

 

خودشون کنن. مو های عجیب غریب و لباسای ..

 

موتور سوارایی  که قیژ کشیدنشون عمیقا  آدمو یاد بی حیایی می اندازه وصد البته تک چرخ

 

زدنشون به من می فهمونه که اینجا هنوز پایین شهره.

 

کاش این اتوبوس شرکت واحد زود تر بیاد..

 

ماشین هایی که تیک آف هاشون دل و روده تو چنگ می زنه..

 

و ترمز های ناگهانی و متلک های دل خوش کنک

 

و پرشیای جیگری رنگی که به من می گه اینجا هنوز پایین شهره..

 

صدای فجیع موسیقی و کوچه خلوت از کسی  که اهل تفاوت باشه. حتی من.

 

خیلی از این پسرا رو می شناسم . تا چند سال پیش گوشه کوچه توشله بازی می کردن

 

و شیشه خونه مردم رو  می شکستن..

 

کاش این اتوبوس لعنتی زودتر بیاد..

 

و دخترا ...

 

و دخترایی که می خندن و عشوه می یان و کوچه مدرسه رو به بهانه های مختلف صد بار

 

بالا و پایین می رن. و خوشحال از این که دیده می شن .

 

هی خودمو خوردم  و  بالا پایین رفتم که چرا اوضاعمون این طوری شده؟

 

چرا ما دیگه سر حلال حرام با کسی دعوا نداریم...

 

چرا هیچ کس نیست..

 

چرا امربه معروف این همه شرایط داره...

 

چرا ما هممون با کلاس و روشن فکر شدیم...

 

چرا اینجا مشهده...

 

چرا امام رضا نیست..

 

چرا اینجا پایین شهره..

 

چرا ما این قدر به حریم خصوصی احترام می ذاریم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 21:1  توسط مهدی نوروزیان  | 

فرامو شت نمی کنم...

 

حتی یک روز..

 

 

برخیز ای چاووش شهر عشق برخیز

 

غسل زیارت کن ز نهر عشق  برخیز

 

 هر کس  که   پیمان بلا  دارد   بیاید

 

  هر  سر  هوای   کربلا   دارد   بیاید

 

 

AVINI___16

 

 

بيا بعثت ديگر باره انسان را تماشا كن خداوند بار ديگر توبه انسان را پذيرفته و  او را براي

 

خويش بر گزيده است.

 

 

اين جوانان نسلي هستند كه در كره زمين ظهور كرده اند و وظيفه دگرگو ني عالم را

 

خداوند بر عهده آ نان گذارده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:11  توسط مهدی نوروزیان  | 

برای مطلبی درسی خدمت استادی رسیده بودیم.از خانم های هم کلاسی هم پیش

استاد حاضر بودند و در مورد پایان نامه گفتگو می کردند. موضوع مورد بحث فقهی بود.

تعطیلی حدود و جایگزینی مجازات های تعزیری به جای آن .

استاد مربوطه که ۳۰ سال پیش از فرانسه فارغ از تحصیل شده اند و کمتر از فقه بهره

دارند بعد از مقادیری اظهار فضل حاضر شدند راهنمایی سرکار خانم را بر عهده بگیرند.

از اتاق که زدیم بیرون به یکی از رفقا گفتم: شیخ اجل که به عمرش یه دونه مقاله فقهی

 ننوشته چطور می خواد این بدبخت رو راهنمایی کنه؟

خندید و گفت: با توکل به خدا.

بعد ها شنیدم که جناب دکتر هیچ دانشجویی رو از در خونش رد نمی کنه. هر نوع پایان نامه یی

 رو می پذیره.

هرکه بامش بیش برفش بیش تر. یا به عبارت بهتر...

هر که پایان نام اش بیش..

پولش بیش تر..

پزش بیش تر..

مطالعه نکردنش بیش تر ...

تحقیر دیگرانش بیش تر...

خدا بیش تر...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:50  توسط مهدی نوروزیان  | 

من با نگاه خود حس می کردم ؛

 

بخار های روی شیشه

 

تحمل یکدیگر را ندارند .

 

آرام صورت پنجره را بو می کنند

 

              و لیز می خورند  

                                 سمت زبان من.

 

من هرزگی گربه هایی را می مانم

 

                          که کنار تنگنای کوچه یی

 

سر زباله های از قافله جا مانده دعوا می کنند.

 

***

من وقتی پنج سالم بود

 

بخار روی شیشه را با هیجان و یواشکی

 

                                                    با لذت

 

                                                           لیس می زدم .

 

و از کثافتی که وجودم را تحریک می کرد

 

خبر نداشتم.

 

***

 

من هم سن بی خیالی خواهر و مادر هایی هستم

 

که با تر مز های وحشیانه ماشین های متفاوت

 

یاد آنها زنده می شود.

 

***

و پریشانی متولد می شود

 

وقتی

      بخار شیشه و گربه

 

               لیس های کودکانه و خواهر و مادر

                                              

                                          با هم یک جا جمع می شوند.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 7:16  توسط مهدی نوروزیان  |