تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

داشتم لیستی از خدمات ادیسون به بشریت رو می خوندم. که بسی طولانی بود و پر از

افتخارات فراوان. در کنار همه خدمات ادیسون همین یک خیانت بس که با اختراع لامپ

ستاره های آسمان را از بشریت گرفت. اینو چند شب پیش که توی یکی از کوهستان های

اطراف مشهد با رفقا قدم می زدیم کشف کردم.

از جاذبه های توریستی شهر مشهد راننده تاکسی های سطح شهر هستند. کمتر زائری پیدا

می شود که از این جاذبه ها بی بهره بوده باشد.دیروز سوار ماشین یکی از همین اسطوره ها

بودم. می گفت دیروز یه مسافر ر درستش کردم(هرکی بلده مشهدی بخونه).

گفتم : چطور ؟

گفت : از فلکه آب سوارش کردم. توی زیر گذر دورش دادم و چهارراه شهدا پیادش کردم. ازش ۳۰۰۰

تومان گرفتم. 

توی یه اردویی یه عده یی رو تنبیه می کردم. شنیدم یکی می گفت: ما هم یه کاری بکنیم که

تنبیهمون کنه.

در کار این آدمیزاد موندم که این یعنی چه؟

دعا کنید که کار سخت شده...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 23:12  توسط مهدی نوروزیان  | 

حالا یه تیری یه جایی اون هم هوایی شلیک شده.. چی کار کرده با این اسراییل.. بعد توی این

مملکت ۷۲ نفر از نخبه هاشو یه شبه فرستادن هوا انگار نه انگار. ما تا  بخواهیم بفهمیم

که قدرت پوشالی یعنی چی؟ دنیا به سر اومده.

گوشه یکی از پارک های مشهد یه عده ای مشغول ام سی زدن ( انجام حرکات نمایشی روی یه

دست و گردن و..) بودند و خلقی به آنها مشغول. یکی گفت: قالب جدید مساوی است با جذب

نیروی جدید..

روز مادر بود. یاد مادرم افتادم و خبری گرفتم ازشون. صحبتامون که تموم شد فهمیدم که از بس

پیشش نبودم کلا از یادش غافلم. و از ارزش یک دعاش. و اینکه به اینجا رسیدن من با غصه

خوردن های کی بوده. حرفمو به دوستی گفتم. گفت: ما هم که ور دل ننه مون هستیم یادش

 نمی یفتیم.

گفت: خاصیت مادر اینه که از یه گوشه ای تماشات می کنه. توی کارت دخالت نمی کنه. اما

اگر وجودش جایی ضروری باشه حتما اون جا حاضره..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 18:31  توسط مهدی نوروزیان  | 

پیش امام جمعه مشهد بودیم. می فرمودند وظیفه شهرداری این است که رضایت

متدینین و مومنین را جلب کند. و از آنچه موجب آزار مومنن می شود خودداری شود.

و فرمودند: حتی افراد بی حجاب و بی دین نیز مشهد را برای زیارت و بازگشت به خدا

 انتخاب می کنند. البته نفرمودند منظور از دین دار و بی دین کیست؟

از خداوند به خاطر این که به اتوبوس های واحد خط ۱۲ کولر عطا کرد ممنونیم. امیدواریم

خداوند به خطوط پایین شهر هم اتوبوس کولر دار بدهد. مخصوصا شهرک امام.

در ادامه متن قبلی از خداوند به خاطر اینکه گاز مارا هنوز قطع نکرده ممنونیم. همین طور

 از شرکت مخابرات که با تغییرات فصلی مجبور نیست شرمنده ما ملت همیشه در صحنه

 باشد ممنونیم. به نظر من خدا باید آب و گاز را تا آخر تابستان قطع کند. این جوری هم

صرفه جویی میشه و هم ما از نظاهر تکنولوژی به حد ضرورت استفاده می کنیم.

من جای این خاویار بودم دیگه برای ایران بسته نمی آوردم. یه ضرب تحریم میکردم خیال همه

رو راحت می کردم.

خدایا از اینکه به سیاستمداران استعداد زدن حرف های تکراری رو میدی از تو ممنونیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 13:40  توسط مهدی نوروزیان  | 

اینکه مدتی این مثنوی تاخیر شد توضیح نداره. چون شده دیگه. بی رایانه ای و بی یارانه ای

بودن درد بدیه. ما دانشجویان چه کنیم بدون تاید..و تخم مرغ..و گوجه..

دوستی در مورد خصوصی ترین مسائل خانوادگی خودش باهام حرف میزد. من غرق لذت

کشف کردن اسرار دیگران. می اندیشیدم چرا این قدر خلوت دیگران برام جذابه؟ چرا این دوسته

به من اعتماد کرده؟..

و به خیانت صدا و سیما فکر می کردم به انقلاب و ایضا جفای این نهاددر حق امام خمینی که

با این آرشیو.. و این که چرا بعضی ها توی این مملکت از ترس همین آرشیو صداشون در نمی یاد..

که اگر صدا و سیما بخواهد اسرار نشان دهد...واویلا

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 11:15  توسط مهدی نوروزیان  | 

شگفتی اول

 

می گفت وقتی رفتم توی اتاقش عجیب سرش شلوغ بود. یه خانمی هم کنارش بود و با هم درمورد

 

موضوع پایان نامه گفت و گو می کردند.

 

استاد گفت: به نظرم حمایت کیفری از آب موضوع بسیار خوبی است. ما خیلی به مسئله نیاز داریم و

 

منبری مفصل در مدح حمایت کیفری از آب.

 

دختر : ولی استاد این موضوع رو یکی از بچه های سال بالایی قبلا برداشته...

 

استاد: جدا؟ حیف شد با کی ؟

 

دختر : با خود شما این موضوع رو ور داشته..

 

استاد: بله.. بله.. می گم این موضوع به گوشم آشناست ها..

 

دختر : موضوع دیگه ای به ذهنتون نمی رسه؟

 

استاد: به نظرم حمایت کیفری از جنگل موضوع خوبی باشه.. الان دنیا به دنبال این موضوعات...

 

گفته می شود حضرت استاد؛ استاد راهنمای هفت پایان نامه  و مشاور شش پایان نامه دیگر است.

 

 

شگفتی دوم

 

اسم مسجد هم به گمونم ولی عصر بود. حاشیه میدون ولی عصر تهران. وضو گرفتیم و واردشدیم.

 

مسجد در دست تعمیر بود و ملت برای چند رکعت نماز باید از وسط خاک و خلها رد شده و به زیر زمین

 

 مسجد می رفتند. شب جمعه بود و کسی با لحنی محزون کمیل می خواند. وارد زیر زمین که

 

شدیم غیر ما و مداح دو- سه تا پیر مرد هم نشسته بودند. زیر زمینی به غایت وسیع با یک سن

 

مجلل و تزیین شده. جون می داد برای گل کوچیک. بس که خلوت بود. نا گفته نماند مسجد سه طبقه

 

بود و در حال ساخت. سنگ های مرمر در کناری چیده شده و آماده نصب و آسانسور و ... و ظاهرش

 

بسیار آباد..

 

نکته خاطره بالا را از فرط وضوح  بیان نکردم...

 

 

شگفتی سوم

 

دوستی دارم که توی خوابگاه پردیس باهاش آشنا شدم. این که ازش به عنوان شگفتی یاد می کنم  نه

 

به خاطر اینکه خیلی  آدم عجبیبیه. بیشتر به خاطر اینه که من در برابر اون همیشه گرفتار نوعی تردید و

 

تعجم. دوست من...

 

  1. نمازشو اول وقت می خونه.
  2. نماز خوندنش حداقل چهل و پنج دقیقه طول می کشه.
  3. همه نافله ها  رو بدون استثنا می خونه.
  4. بد دهن نیست. اصلا فحش بلد نیست.
  5. قرآن ا ز دستش نمی افته. شاید روزی چهار یا پنج ساعت.
  6. قرآن رو با ترجمه می خونه. و گاهی هم مارو هدایت می کنه.
  7. حرم و جمکرانش به راهه.
  8. و البته نماز جمعه.
  9. سیگار نمی کشه.

اما اگر کسی تیپ ظاهریش رو ببینه.. خوب تقریبا محاله حرف منو باور کنه. شاید حتی باور نکنه که این

 

بشر نماز می خونه.

 

کجاش عجیبه؟ من نزدیک به هفت ساله که توی خوابگاه ها و خونه دانشجویی زندگی کردم. تا حالا

 

ندیده بودم.

 

و این که چه جوری می شه این جوری تربیت کرد. چه جوری..؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:19  توسط مهدی نوروزیان  | 

مغز مصرفی1

 

سر ظهر بود و هوا کمی ابری شده بود و هوای اتاق کمی تاریک. پا شد چراغ رو روشن کرد.

 

گفتم: هوا اون قدرا هم تاریک نیستا..

 

گفت: یه مقدار چشمم اذیت می شه..

 

- اسرافه..

 

-داریم توی این خوابگاه پول می دیم دیگه باید استفاده کنیم...

 

مغز مصرفی2

 

زیر دوش نشسته بود و آواز می خوند..

 

گفتم : حمومت تموم نشد؟

 

گفت:تازه داره فاز می ده..

 

- خسته نمی شی یه ساعت زیر دوش؟

 

- نه با خودم صندلی آوردم.

 

- اسرافه ها..

 

- داداش این آب قم شوره.. فقط به درد دوش گرفتن می خوره...

 

مغز مصرفی3

 

زمستون هوا عجیب سرد بود. همه از قطعی گاز توی مازندران و کردستان خبر داشتیم.

 

گفتم: این شوفاژ رو یه کم کمتر کن.

 

گفت: باز تو حس نوع دوستیت گل کرد.

 

- خوب یه عده دارن یخ می زنن.

 

- خوش به حال احمدی نژاد

 

- انصاف نیست ها.

 

- وقتی گاز رو می فروشن به ترک ها همین میشه دیگه.

 

- خوب پاشو به جای این عرق گیر یه لباس ضخیم تر بپوش .

 

- می بینم که انیمیشن های تلویزیون کار خودشو کرده.

 

مغز مصرفی4

 

گفتم: عزیزم چرا سه جور غذا؟ مگه چقدر مهمون داریم.

 

 

گفت: شاید کسی کباب دوست نداشته باشه.

 

- پس این فسنجون چیه؟

 

- داییت فسنجون دوست داره. حالا بعد سالی اومده اینجا.

 

مغز غیر مصرفی

ما اسراف در درونمان است. حقیقتا باید این لباس زشت و بد قواره را از تنمان در

بیاوریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:26  توسط مهدی نوروزیان  | 

ادعای اول

برای اولین بار در یک تجمع طلبه ای شرکت کردم.حدود شصت- هفتاد نفر جلوی دفتر آقای

قوه قضائیه در قم. با اینکه تعدادشون کم بود ولی صداشون بلند بود.قد یه تجمع چهار صد نفره

دانشجویی. آخ که اگه صدای این روحانیت در بیاد...

اگه بشه چی میشه...

ادعای دوم

مثل ... درون گل فقه امامیه گیر افتادیم. خدا کمک رساناد و ما و پایان نامه مان را از این مرداب

در آوراد..

ادعای سوم

در مورد سنتوری هم رفقا گفتند تحلیل کن. به نظرم شرم و حیای حامعه ایرانی هنوز آن قدر

هست که دیالوگ های مستهجن سنتوری را تحمل نکند. ولی بنده شخصا از بازی رادان حظ

وافری بردم.که درون فامیل معتادان بسیاری داریم. در ضمن از دیالوگ هایی که کار گردان در آن

منبر می رود متنفرم. پیدا کنید ربط عدم صدور مجوز برای موسیقی را با اعتیاد به هروئین و الکل.

ادعای چهارم

رفیقی التماس می کرد که خر نشی و توی ایران بخوای دکتری بخونی. به جوونیت رحم کن...

برو اون ور آب...

ادعای پنجم

رفیقی دیشب بهم گفت فاطمیه نزدیکه... یادم رفته بود که توی تقویم فاطمیه هم داریم. برای

خودم قدری متاسفم..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:23  توسط مهدی نوروزیان  | 

رفیقی می گفت سواری اتوبوسی بوده و از قم به تهران می رفته.

به رسم معمول اتوبوس های ویژه فیلمی داخل اتوبوس پخش می شده و این بار

قرعه به نام فیلم تو...قیف شده سنتوری.


می گفت فیلم که می رسه به دعوای رادان و گلشیفته یه دفعه یکی از خانم ها که

 به طرز خفنی حزب اللهی بوده (تعبیر از دوستم است) بلند میشه و می گه :

آقا این فیلم رو قطع کنید. این فیلم های مستهجن چیه پخش می کنید؟؟

حالا هی بگید چرا ارشاد مجوز نمی ده...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:22  توسط مهدی نوروزیان  | 

مدت ها بود که سر ظهر از جلوی دبیرستان دخترانه جلوی خونمون رد نشده بودم.

 

شاید بعد ازپیش دانشگاهی دیگه گذرم به این  ورا  نیفتاده بود . توی ایستگاه منتظر

 

 اتو بوس بودم. سر ظهر این کوچه دبیرستان دخترانه عجیب طرفدار داره...

 

هیچ وقت فک نمی کردم بچه محل های ما هم این همه پول داشته باشن که خرج

 

خودشون کنن. مو های عجیب غریب و لباسای ..

 

موتور سوارایی  که قیژ کشیدنشون عمیقا  آدمو یاد بی حیایی می اندازه وصد البته تک چرخ

 

زدنشون به من می فهمونه که اینجا هنوز پایین شهره.

 

کاش این اتوبوس شرکت واحد زود تر بیاد..

 

ماشین هایی که تیک آف هاشون دل و روده تو چنگ می زنه..

 

و ترمز های ناگهانی و متلک های دل خوش کنک

 

و پرشیای جیگری رنگی که به من می گه اینجا هنوز پایین شهره..

 

صدای فجیع موسیقی و کوچه خلوت از کسی  که اهل تفاوت باشه. حتی من.

 

خیلی از این پسرا رو می شناسم . تا چند سال پیش گوشه کوچه توشله بازی می کردن

 

و شیشه خونه مردم رو  می شکستن..

 

کاش این اتوبوس لعنتی زودتر بیاد..

 

و دخترا ...

 

و دخترایی که می خندن و عشوه می یان و کوچه مدرسه رو به بهانه های مختلف صد بار

 

بالا و پایین می رن. و خوشحال از این که دیده می شن .

 

هی خودمو خوردم  و  بالا پایین رفتم که چرا اوضاعمون این طوری شده؟

 

چرا ما دیگه سر حلال حرام با کسی دعوا نداریم...

 

چرا هیچ کس نیست..

 

چرا امربه معروف این همه شرایط داره...

 

چرا ما هممون با کلاس و روشن فکر شدیم...

 

چرا اینجا مشهده...

 

چرا امام رضا نیست..

 

چرا اینجا پایین شهره..

 

چرا ما این قدر به حریم خصوصی احترام می ذاریم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 21:1  توسط مهدی نوروزیان  | 

فرامو شت نمی کنم...

 

حتی یک روز..

 

 

برخیز ای چاووش شهر عشق برخیز

 

غسل زیارت کن ز نهر عشق  برخیز

 

 هر کس  که   پیمان بلا  دارد   بیاید

 

  هر  سر  هوای   کربلا   دارد   بیاید

 

 

AVINI___16

 

 

بيا بعثت ديگر باره انسان را تماشا كن خداوند بار ديگر توبه انسان را پذيرفته و  او را براي

 

خويش بر گزيده است.

 

 

اين جوانان نسلي هستند كه در كره زمين ظهور كرده اند و وظيفه دگرگو ني عالم را

 

خداوند بر عهده آ نان گذارده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:11  توسط مهدی نوروزیان  |