تبليغاتX
زمین بی درخت

زمین بی درخت

بسيار به اين مسئله فكر كرده ام كه كه دين متعهد به رفتار عادلانه است و يا منصفانه؟ ( منظورم از دين؛

دين به عنوان يك كل واحد كه هم شامل فقه شود و هم اخلاق و هم عقايد است).

 البته تفكيك بين عدل و انصاف در ذهن من نشات گرفته از تمايزي است كه بسياري از فقها بين فقه

و اخلاق قائل شده اند. با اين استدلال كه بسياري از مسائل ممكن است غير اخلاقي يا به تعبير

من غيرمنصفانه باشد اما منطبق با فقه و عادلانه از آب در آيد.

به بيان علمي تر فقه متكفل حداقل ها و اخلاق بيان كننده حداكثر هاست.

دكتر حسن امامي كه دست بر قضا مجتهد نيز بوده است در جلد دوم حقوق مدني خود پيرزني را مثال

 مي زند كه از يك سو در آمد كافي ندارد و بي سرپرست است و از سوي ديگر مهلت اجاره خانه او به

 پايان رسيده و صاحبخانه مي خواهد اثاث او را به خيابان بريزد. اگر از يك فقيه بپرسيد كه آيا صاحب خانه

حق اخراج اين پيرزن بي سرپرست را دارد يا نه؟ بدون شك پاسخ مثبت است. زيرا در بخش عقود معين

كتاب هاي فقهي ذيل عقد اجاره، فرقي بين يك پيرزن بي سرپرست و بي پول،  با يك تاجر نيست و

هردو مستاجر اند.

اينجاست كه به اعتقاد حقوق دانان اخراج پيرزن عادلانه است ، يعني مبتني بر نص قانون است. اما

قطعا منصفانه نيست. زيرا هيچ انسان با وجداني چنين تصميمي را در مورد اين پيرزن نمي پذيرد.

اصولا فلسفه تشكيل هيئت منصفه در كشور هاي انگليس و آمريكا ( كامن لا) همين بوده است. در

دادگاه هاي اين كشور ها هيئت منصفه يي وجود دارد كه هيچ كدام از اعضاي آن حقوق نخوانده اند و 

از مردم معمولي و داراي مشاغل عمومي هستند.

قاضي هيئت منصفه را از متن قانون آگاه مي كند. اما هيئت منصفه ملزم نيست بر اساس عدالت

( به اين معنا كه گفته شد) حكم دهد. بلكه همه از اين هيئت،  انتظار راي منصفانه دارند. حتي اگر

خلاف متن باشد. مهم تحقق هدف نهايي است. و آن هدف نهايي اقناع وجدان عموم مردم از راي

صادره ميباشد.

گاهي پيش خودم فكر كرده ام كه اگر فقهاي ما در پاسخ به سوالات شرعي غير از فقه و اصول و قواعد؛

 اخلاق را هم قاطي مي كردند، فتاوايشان چيزي مي شد شبيه همين آراي دادگاه هاي انصاف در كشور

هاي پيرو نظام حقوقي كامن لا. اما براي اين ادعايم چندان استدلال قوي ندارم.

غير از اين كه وجدان و فطرتم گاهي به من نهيب مي زند كه برخي از اين فتواها فقهي است و نه

اسلامي.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 0:57  توسط مهدی نوروزیان  | 

خواندن مطلب دوست اهل انديشه ام سيد علي كشفي در وبلاگ مجمع دانشجويي آل طه و ياسين

 برايم تاملاتي را فراهم آورد كه بد نديدم قسمتي از آن را بنويسم. از آنجا كه بنده از فيض حضور در آن

جلسه محروم بودم لذا گفته هايم مستند به متن جناب كشفي و انس ديريني است كه با انديشه هاي

 استاد مددي دارم.  و اگر احيانا بد فهمي ايجاد شده باشد بر ذمه من  است.

سوال اساسي كه من مي خواهم به آن به بپردازم اين است كه:

 آيا ما براي دين دار بودن لازم است كه به  كتاب هاي ديني مراجعه كنيم.

و اصولا براي فهم خداوند به عالمان ديني- منظورم امامان معصوم نيست- نياز داريم؟

 آيا ما براي فهم كلام خدا در قران حتما بايد چند دوره تفسير بخوانيم؟

 يا اينكه اصولا دين داري چيزي جداي از انديشه و سواد ديني است. به عبارت واضح تر چه بسيار

دين داراني كه سواد و دانش ديني – آنچه در حوزه هاي علميه و محافل علمي ديني برقرار است- را

ندارند و چه بسيار كساني كه سواد ديني دارند اما دين دار نيستند.

 

و اما بعد

 

1. به نظر اين حقير بسيار واضح است كه مراجعه براي فهم دين به عالم ديني ، با مراجعه براي درمان به

 پزشك بسيار متفاوت است. زيرا آنچه پزشك براي ما مي پيچيد صرفا و منحصرا نشات گرفته از آزمايش

و تجربه و نتايج نسخه او قطعي الحصول است. يعني داروي سردرد كدئين است. چه پزشك از ما متفر

باشد يا نباشد، و چه اينكه اغراض شخصي خود را در معاينه دخيل بكند يا نه؛ با خوردن كدئين سر درد

ما رفع مي شود. اما در مورد دين چه؟

وقتي ما براي فهم دين به عالم ديني مراجعه مي كنيم چطور و باچه ملاكي بايد صحت تجربيات و

يافته هاي عقلي او را از دين و آموزه هاي وحياني بسنجسم؟ ابزار ما براي ارزيابي اين مسئله كه آيا

تفسير آقاي فلان و فهم او از فلان آيه قرآن ثواب و درست است چيست؟

2. راه هاي شناخت در دين فقط آزمايش و تجربه نيست. وحي و شريعت. شهود عرفاني و از همه

مسئله ساز تر عقل آدمي از ابزار هاي شناخت اوست.

شايد بتوان آن دسته از تجربيات و فهم هايي كه مستند به قرآن ؛ و آزمايش و تجربه است را ملاك عمل

قرار داد و پذيرفت؛ اما آن دسته يي كه ناشي از عقل و شهود است چه؟ آيا مثلا آنچه مرحوم نخودكي و

 قاضي- رضوان الله عليهما- از طريق دريافت شهودي به آن رسيده اند مي تواند براي ما حجت و ملاك

عمل باشد. پاسخ من به اين سوال منفي است.

يا آن دسته از دريافت ها كه ناشي از روايات است چه؟ آيا مي توان به آنها اعتماد كرد. چه اينكه در مورد

هيچ روايتي نمي توان ادعا كرد كه به قطع از معصوم بيان شده است. زيرا خطاي در شنيدن و يا خطاي

در بيان توسط راوي مسئله يي بسيار جدي است.

به طريق اولي آنچه از عقل انسان غير معصوم صادر مي شود نيز نمي تواند معيار عمل باشد. چه بسيار

 اتفاق مي افتد كه فهم انسان از يك گزاره ديني، آميخته به پيش داوري ها ، حب و بغض ها، تعصب ها و

 تقليد ها، تلقين ها و هواهي نفس و ... باشد.

 براي همين استفاده از تجربه هاي ديني و فهم عالمان ديني زماني مي تواند مفيد باشد كه ما از

طريقي به اصيل بودن اين افاضه فضل ها مطمئن باشيم.

3. اما ضريب پيدا كردن مطالعه و سواد ديني در ذهن جناب كشفي براي من كمي سوال است. به اين

 معني كه هر كه مطالعه ي ديني بيشتر داشته باشد لذا به فهم بهتري هم از دين مي رسد و يا اينكه

اين مطالعات مقدمه مهم قدم زدن در راه دين است.

ايشان در نوشته شان تاكيد مي كنند:

اگر نباشد اين مطالعات و سواد ديني پيش از تجربه، بعيد است كه دين‌دار بتواند

تجربيات‌اش را به درستي تفسير كند و بر اساس‌ آن‌ها تصميم بگيرد و در راه تصميمات‌اش

راسخ باشد. چون اگر اين سواد نباشد تجربيات خود را به جاي آن‌كه به مفاهيم ديني

 تفسير كند چه‌بسا به سواد ديگري رنگ زند و گام در راهي نهد كه بي‌راه باشد.

سوال من اينجاست كه چرا يعيد است؟ ما اتفاقا مثال هاي نقض فراواني داريم از كساني كه سواد ديني

نداشته اند. يعني تحصيل كرده حوزه نبوده اند. فقه و اصول و كلام و حديث و رجال و درايه نخوانده بودند.

 در طرح ولايت و كوثر و ..شركت نكرده بودند. دوره مطالعاتي شهيد مطهري و علي صفايي نگذرانده

بودند و تفاسير نمونه و الميزان و غيره نجويده بودند. اما ما امروز در دينداري آنها ذره يي تردید نداريم.

مثل همين رجبعلي خياط و يا حتي برخي از اجداد خودمان كه تمام زندگي شان خدا بود بدون اينكه

پاي منبري رفته باشند يا كتابي خوانده باشند و استادي ديده باشند.

4. به اعتقاد بنده خداباوري و جاري شدن توحيد در زندگي، يك تجربه شخصي است كه هر كس با فهم

خود بايد اين مسئله را باور كند. و چه زيبا استاد مددي تاكيد مي كند كه تا باوري نباشد هيچ كاري معنا

ندارد. ارزش هر فعل ديني زماني است كه از باور نشات گرفته باشد. و لذا تجربه ديني هيچ كس به درد

 كس ديگر نمي خورد. كما اينكه ما دهه شصتي ها براي خودسازي معنوي هر روز با وضو بوديم و هر روز

به زيارت حرم امام رضا مي رفتيم و كلي هم تاثير مثبت در زندگي برايمان حاصل مي شد اما اين نسخه

معنوي براي دهه هفتاد و هشتادي ها آشكارا ناكارآمد است. و اين حرف مرا كسي درك مي كند كه اين

نسل را لمس كرده باشد.

 5. لذا به نظر من مي توان ادعا كرد كه بعد از فهم عقلي اصول دين، هيچ مطالعه ديگري مقدمه واجب

دين داري نيست. بلكه بالعكس. چه بسا مطالعه بيشتر فقط بر حجاب هاي ما بيفزايد و راه ما را براي

دين داري سخت تر كند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 20:15  توسط مهدی نوروزیان  | 

از هيئت كه بيرون آمدم عده يي شروع كردند به تعريف كردن كه شور امشب خيي باحال بود و اينكه خدا

 بهت خير بده و چقدر خوب خوندی... كلي با صداي خودم حال كردم. حالا كه فكر مي كنم مي بينم

 در تعريف كار با اخلاص آمده است: كاري كه انسان از تعريف و تحقير ديگران خوشحال يا ناراحت نشود.

عصر عاشورا و داخل تاکسي و از طريق يك مسافر مطلع شدم كه در تهران آشوب هايي بوده است.

چنان با آب و تاب از كشتار مردم و استيصال نيروي انتظامي حرف مي زد كه آدم متحير مي شد.

 پرسيدم: شما امروز تهران بودي؟

نگاه معناداري كرد و گفت: نه. اما از يكي از دوستانم شنيدم.

پيش خود ياد اين كلام امام علي افتادم كه فرمود: باطل آن است كه بگويي شنيدم و حق آن است

كه بگويي ديدم.

آن روز هايي كه سيد ذاكر ادعاي ديوانگي امام حسين را داشت و مدام بر ديوانگي تاكيد مي كرد و

در مجلس امام حسين پارس مي كرد و قلاده مي انداخت؛ با بسياري از دوستان تلاش مي كرديم

به جماعتي خشك مذهب و نا فهم حالي كينم كه اينها انحراف در عزاداري است.

 اما به خرج شان نمي رفت. مي گفتند سيد ذاكر با اين سبك خواندن – منظورم سبك ديس ديس

 است- جوان ها را به مجلس امام حسين آورده و شما حق نداري در مورد او اظهار نظر كنيد و...

اما امروز كه كار از دست بشد و عمده هيئت ها به سمت حسين پارتي و خواندن شعر هاي موهن

حرکت مي كنند تازه برخي به فكر افتاده اند كه البته بسيار دير است.

كسي به من گفت: با اين بي پولي و درآمد زير صد تومن واقعا ازدواج كردن حماقتي است كه فقط  از تو

 بر مي آيد.

جوابش را دادم: شنيده ام كه اگر ازدواج كني خداوند روزي را زياد مي كند و روزي زن هم به زندگي

اضافه مي شود. من هم به اين حرف ها اعتماد كردم و  زندگي رو شروع كردم.

 باقي اش با خداست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 9:3  توسط مهدی نوروزیان  | 

چند وقتی کامپیوترم خراب بود و در نتیجه امکان به روز رسانی نداشتم. محرم بهانه خوبی برای آغاز دوباره بود.

هميشه يرايم سوال بوده كه كه چه عواملي دست به دست هم مي دهد تا انسان به امام حسين

پشت كند و به ياري يزيد  بشتابد. به تعبیر بهتر چه مقتضیات و چه موانعی در راه شناخت جریان حق

وجود دارد؟ 

كتابي مي خواندم با عنوان " عوامل سعادت و شقاوت در كربلا" . چندان قوي نيست و در بسيار ي از

 موارد سرشار از احاديث ضعيف. اما در هر حال برخي نكات مفيد هم دارد كه بد نديدم در وبلاگ قرار

دهم. شاید مورد استفاده قرار گیرد.

برخي از عواملي كه براي شقاوت و دوري از جريان حق نویسنده کتاب ذكر كرده به شرح ذيل است:

  1. قساوت قلب

از پيامبر روايت شده كه دور ترين مردم از خدا انسان سخت دل است.

امام سجاد مي فرمايند: هيچ روزي مثل روز حسين نيست. سي هزار نفر در برابر او صف كشيدند.

و همگي با ريختن خون او به خدا تقرب مي جستند در حالي كه حضرت آنها را به خدا يادآوري مي كرد

ولي آنان موعظه او را نمي پذيرفتند تا او را از روي تعدي به قتل رساندند.

  1. علاقه و دابستگي به مال دنيا

از امام علي در غررالحكم آمده است: دنيا دوستي خرد را تباه مي كند و دل را از شنيدن حكمت ناشنوا

 مي سازد و موجب عذاب دردناك مي شود.

گفته شده كه مردمان فراواني براي جدا كردن سرهاي مقدس  شهيدان كربلا بر هم سبقت مي گرفتند

 تا آن را تحويل عبيد الله داده و طلا و نقره دريافت كنند.

و آمده است كه اماح حسين خطاب به عمر سعد فرمود: اي عمر تو مي خواهي مرا به قتل برساني و

گمان مي كني اين زياد حكومت ري و گرگان را به تو مي دهد؟ و الله تو بعد از من در دنيا و آخرت شادچ

 نخواهي بود.

  1. پيروي از هواي نفس

از امام علي نقل شده است: هركس از هوس خود پيروي كند هوس او را كر و كور و خوار و گمراه

مي سازد.

امام حسين در منزل بيضه در ضمن خطبه یی فرمود: آگاه باشيد اين قوم ملازم اطاعت شيطان شده

و اطاعت خداي رحمان را رها نموده و فساد را ظاهر كرده و حدود را تعطيل كرده اند...

  1. حرام خواري

از رسول خدا نقل شده است كه عبادت كردن با وجود حرام خواري  مانند ساختن خانه يي بر روي آب

است.

امام حسين در روز عاشورا در مقابل لشكر ايستاد و فرمود: واي بر شما ! چه شده شما را كه به حرف

 من گوش نمي دهيد؟ شكم هاي شما از حرام پر شده و براي همين بر دل هاي شما مهر خورده است.

  1. خلف وعده و نقض پيمان با جريان حق

پيامبر فرمود : ويل لمن وعد ثم اخلف. واي بر كسي كه وعده دهد و سپس آن را نقض كند.

امام حسين در نفرين لشكر كوفه بعد از شهادت حضرت علي اكبر مي فرمايد: خدايا! بركات زمين را از

آنان سلب كن و آنان را متفرق ساز و راه هايشان را از هم جدا نما! چرا كه آنان ما را دعوت كرده تا ياري

كنند ولي به ما ظلم كرده و با ما جنگيدند.

.

.

در اين كتاب زنا زادگي و شراب خواري و جهل و ناداني هم از ديگر عوامل شقاوت و دور شدن از

راه حق ذكر شده است.

.

.

.

امسال موضوع هبئت آل طه و ياسين

 " موانع شناخت جريان حق و بصيرت با نگاه به عبرت هاي عاشورا" است.

هيئت از چهارشنبه شب ساعت 20 آغاز مي شود.

و مكان آن هم مثل 10 سال گذشته منزل آقاي طهماسبي است.

آدرس: خيابان آبكوه- ارم شمالي.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 20:23  توسط مهدی نوروزیان  | 

 

دوست عزیزمان سروش لینک زیبایی از سایت مطالبه برایم گذارده که بسیار خواندنی است.

این مطالب آنقدر شفاف است که نیاز به هیچ گونه توضیحی ندارد.

همین حرف ها رو ما می گفتیم و هی بعضی شروع می کردند به دلیل تراشی.

اطاعت از رهبری فقط کفن پوشیدن و رفتن به راهپیمایی که نیست.

در هر حال این بیانات سنگ محک خوبی است برای شناخت همه آنهایی که لاف اطاعت از رهبری

می زنند.

قابل توجه امت حزب الله..

از قناعت خجالت نکشید

*قناعت کنید، از قناعت خجالت نکشید. بعضی ها خیال می کنند که قناعت مال آدمهای تهیدست و

فقیر است و اگر آدم داشت، دیگر لازم نیست قناعت کند. نه، قناعت یعنی در حد لازم، در حد کفایت،

 انسان توقف کند. 75/2/10

داریم که دلیل نشد

* من گمان می کنم آن کسانی که با مجالس و محافل سنگین، با مهریه ها و جهیزیه های سنگین کار

را بر دیگران مشکل می کنند، حسابشان پیش خدا خیلی سخت است. نمی شود بگویند که آقا ما پول

 داریم، می خواهیم بکنیم. چون داریم، این از آن حرفهای غلط روزگار است. داریم که دلیل نشد. انسان

وقتی "دارد"، کار ی بکند که دیگران نتوانند هیچ اقدامی بکنند. این درست است؟

جوانها جرئت نکنند بروند طرف ازدواج. نباید کاری بشود افرادی که نمی توانند، افرای که دلشان

نمی خواهد، خلاف فکرشان هست، خلاف نیتشان هست، نتوانند ازدواج کنند. 75/10/5

اگر از اول وارد مسابقه ی تشریفات شدید، دیگر رها شدن از آن سخت است.

*زندگی را ساده بردارید، البته ما خیلی اهل زهد و تقوا نیستیم. خیال نکنید. آن سادگی که ما

می گوییم، آن سادگی زهاد و عباد و اینها نیست. سادگی به نسبت این کارهایی است که مردم امروز

 می کنند. والا نه، سادگی ما را اگر چنانچه آن مردان خدا بیایند نگاه کنند شاید هزار تا ایراد هم به آنچه

که ما سادگی می دانیم بگیرند.

زندگی را ساده بگیرید، خودتان را اسیر تشریفات نکنید. اگر از اول وارد مسابقه ی تشریفات شدید، دیگر

 رها شدن از آن سخت است. حالا هم جمهوری اسلامی است. اگر کسی بخواهد ساده زندگی کند

می تواند. یک روزی بود که نمی شد، سخت بود. اگر چه بعضی به دست خودشان مشکل می کنند.

در لباسشان، در مسکنشان، در تجملاتشان، همه را بر خودشان سخت می کنند. 77/9/12

اولش هم از همین مراسم ازدواج است،

در همه ی امور زندگیتان سادگی را رعایت کنید. اولش هم از همین مراسم ازدواج است، از این جا شروع

می شود. اگر ساده برگزار کردید، قدم بعدی اش هم می شود ساده بردارید. والا شما که رفتید آن

 مجلس کذایی مثل اعیان و اشراف های زمان طاغوت را درست کردید، بعد دیگر نمی توانید بروید توی

 خانه ی کوچکی مثلا با وسایل مختصری زندگی کنید. این جور نمی شود دیگر. چون خراب شده و از

 دست رفته است. از اول، پایه ی زندگی را بر اساس سادگی و ساده زیستی بگذارید تا زندگی بر

خودتان، بر کسانتان و بر مردم جامعه ان شاء الله آسان شود. 79/12/21

مگر پیامبر (ص) بلد نبودند بگویند دختر من هزار شتر سرخ موی با فلان شرایط باید مهریه اش باشد.

خیال نکنید آن وقتها مهریه ی زیاد و سنگین با جهیزیه های زیاد سرشان نمی شد. آن وقتها هم بعضی،

 از این بی عقلی ها مثل بی عقلی های زمان ما را داشتند که مثلا یک میلیون مثقال طلا مهریه

 دخترشان بکنند. درست مثل همین بی عقلی هایی که امروزه بعضی ها دارند. این کارهای مبالغه آمیز

 این طوری اصلا کار جهال است. اسلام آمد همه ی اینها را به هم ریخت. مگر پیامبر (ص) بلد نبودند

 بگویند دختر من هزار شتر سرخ موی با فلان شرایط باید مهریه اش باشد. چرا می شد. منتهی اسلام

همه را به هم ریخت 72/10/6

این سنت جاهلی است.این کاری است که خدا و رسول (ص) در این زمان بخصوص، از آن راضی نیستند

من از مردم سراسر کشور خواهش می کنم که آن قدر مهریه ها را زیاد نکنند. این سنت جاهلی است.

این کاری است که خدا و رسول (ص) در این زمان بخصوص، از آن راضی نیستند. نمی گوییم حرام است.

 نمی گوییم ازدواج باطل است. اما خلاف سنت پیامبر (ص) و اولاد ایشان و ائمه هدی (ع) و بزرگان اسلام

 است. خلاف روش اینهاست و بخصوص در زمان ما که کشور احتیاج دارد به اینکه همه ی کارهای صحیح،

آسان شود، هیچ مصلحت نیست که بعضی ازدواج ها را این طور مشکل کنند. 73/9/2

بازار را می خواهید خالی کنید!

از بعضی ها وقتی می پرسم که شما چرا برای دو نفری که می خواهند زندگی بکنند، بازار را

می خواهید خالی کنید که جهیزیه برای دختران درست کنید؟ می گویند: خب ما داریم. چون داریم

می خواهیم بکنیم. آیا این استدلال، کافی است؟ چون داریم! نه. این استدلال به هیچ وجه کافی

نیست. استدلال غلطی است. در یک جامعه همه جور انسان زندگی می کمد. شما باید کاری کنید

که آن دختری هم که ندارد، اگر خواست شوهر بکند بتواند .والا این جهیزیه ای که شما دارید برای

 دخترتان درست می کنید، این مهریه ای که شما دارید به عروسانت می دهید، این دیگر دَرِ ازدواج را

برای دیگران خواهد بست... این روش انسانی نیست. این روش اسلامی نیست. 75/8/5

ارزش اینهاست!

جهیزیه ی فاطمه ی زهرا (س)، به قدری بود که شاید دو نفر آدم با دست می توانستند از این خانه

بردارند ببرند آن خانه. ببینید افتخار اینهاست. ارزش اینهاست. آیا پیامبر اکرم(ص) نمی توانستند یک

جهیزیه ی مفصل تشکیل دهند؟ اگر پیامبر (ص) اشاره ای می کردند، این مسلمانانی که در اطراف

ایشان بودند، بعضی هایشان آدمهای متمکنی بودند، پول هم داشتند، از خدا می خواستند که بیایند یک

هدیه ای بدهند، کمکی بکنند، نکردند. چرا نکردند؟ این برای این است که من و شما یاد بگیریم. والا

بشینیم و تعریف کنیم و خوشمان بیاید و بعد هم یاد نگیریم، چه فایده ای دارد؟ استفاده اش را نمی

بریم. نسخه ی طبیب را که انسان نباید بگذارد روی طاقچه تماشا کند. باید عمل کنیم تا بهره اش را

ببریم. رژیم غذایی صحّت جامعه است. صحت خانواده است. باید عمل شود... لذا ساده برگزار

کنید 75/9/5

نمی دونم ادعا هایی - همون زر هایی که در پست قبل گفتم- که تو زندگی داری چیه؟ اما اگر اطاعت

 از رهبری توی اون ادعاها هست پس بشنو و بهانه نگیر..

حرفم این بود و لا قوه الا باالله

هر که مرد است قدم رنجه کند بسم الله

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:23  توسط مهدی نوروزیان  | 

من نمی دونم پست های قبلی من در مورد ازدواج به مزاق چه کسانی خوش آمده و چه کسانی را به

 تمسخر وا داشته و چه کسانی را احیانا آزرده خاطر کرده است. اما حرف و حدیث پیرامون مدل زندگی

یک بچه حزب اللهی نه مدرن که عدالتخواه فراوان است. اینکه حد تعادل مصرف کجاست؟ و هزار سوال

 از این دست. در این میان چند مسئله مهم قابل توجه است:

نکته اول

چقدر این جمله استاد معماریانی به دلم نشست که گفت:

هر کار می کنی بکن ولی توی زندگیت زر زیادی نزن.

من فکر می کنم یکی از مسائل مهم مذهبی های امروز زر زیادی است. طرف در دل حب ساندویچ میکر 

و سینمای خانگی و ساید بای ساید دارد و بعد هی می خواهد بین اینها با عدالت اجتماعی ارتباطی

برقرار کند و هی نظریه می دهد و زر می زند.

نمی شود برادر من! من می گویم با استدلال دینی  انتخاب کن و پای انتخابت هم بمان. نه اینکه

هی بخواهی چیز های بی ربط را به هم وصله پینه کنی. 

نکته دوم

مسئله دردناک تر اینجاست. فرض کنید که که پسری مذهبی و انقلابی و عدالتخواه دوست دارد با

دختری ازدواج کند که مهریه اش پایین باشد اما خانواده دختری که انتخاب کرده راضی به این مسئله

 نیستند و در نهایت مرد عدالتخواه قصه ما به یک مهریه سنگین تن می دهد.

حالا سوال اینجاست که:

 اگر کسی مهریه سنگین را پذیرفت باید جهیزیه تجملاتی و اشرافی را هم بپذیرد؟

باید عروسی پر خرج را هم بپذیرد؟

باید چند مدل شام عروسی را هم بپذیرد؟

آیا باید خرید های  زاید و بی فایده بازار را هم بپذیرد؟

سوال من از رفقای منتقد این است که بالاخره شما کجا و کی می خواهی جلوی این اسراف ها

بایستی و از اندیشه ی دینی ات دفاع کنی؟

ناگفته نماند که برای اجرایی شدن یک سر سوزن از این حرف ها داشتن همسری همراه بسیار

مهم است و الا فلا.

نکته سوم

من نمی گویم یک نفر به تنهایی می تواند تمام سنن الجاهلیه گذشتگان ما را عوض کند. کما

اینکه خودم هم عرضه این کار را ندارم. اما اگر به خاطر فشار جامعه زیر بار ده تا حرف غلط رفتیم

لااقل برای اصلاح یک حرف هم که شده بایستیم و مبارزه کنیم. حرف بشنویم. تحقیر شویم. با بعضی از

یزرگان فامیل درگیر شویم- منظورم درگیری فیزیکی نیست ها!!- . هرچقدر که توانش را داشتیم.

اما اگر بخواهیم از لحظه اول تسلیم محض خواسته های دلسوزانه اما کمرشکن والدین و بزرگان فامیل

باشیم و نگران حرف مردم بمانیم و قاطی این بازی ها شویم همان بهتر است که حرف مفت نزنیم و

مثل باقی مردم شهر زندگی کنیم:

بی درد و

بی آرمان و

بی تفاوت.

اگر هر کس یک سطل آب خود را بریزد این عرف های غلط را به مرور زمان آب خواهد برد...

از اونجا که پاسخ به همه ی پیام های تبریک برایم مقدور نبود از همین جا از همه رفقایی که اظهار

 لطف کردند ممنونم..

برای ما هم دعا کنید که شرمنده ادعاهای امروزمان نباشیم..

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 12:18  توسط مهدی نوروزیان  | 

 

آشنایی به طور خصوصی برایم کامنت گذاشت به این مضمون که ظاهرا اون دو تا کفتر خیلی هم عاشق

 نبودن. چون اگر دو نفر همدیگه رو پسندیده باشند بالاخره با یک سکه این ور و اون ور با هم  کنار

می یان.جهت روشن شدن اون دوستمون و سایر دوستان باید به  چند نکته  اشاره کنم.

۱. اصولا خانواده دختر از تعیین کردن مهریه بالا دنبال چه چیزی هستند؟ تضمین؟ چشم هم چشمی؟

 یا مثلا شان دخترشان؟

به هر نیتی باشد فرقی نمی کند. اما حرف من این است که وقتی دو تا خانواده با ادعای دین و مذهب

 کنار هم می نشینند مبنای تصمیم ها و استدلال هایشان چیزی جز دین خدا نباید باشد. یعنی من

 حاضرم از یک خانواده مذهبی حدیثی را - ولو جعلی- در خوب بودن مهریه بالا بپذیرم اما مطلقا زیر

بار این حرف که در فامیل رسم است نخواهم رفت.

مگر فامیل معیار تشخیص ما برای فهم حرف دین هستند؟ شاید همه فامیل بخواهند به جهنم بروند

ما هم باید دنبالشان راه بیفتیم؟

در کجای زندگی حضرت زهرا و امام علی- اگر آنها را به عنوان الگو و انسان کامل قبول داشته باشیم-

چنین استدلال هایی را سراغ داریم؟ زهرای اطهر کسی بود که وقتی پیامبر جهیزیه اش را دید اشک در

چشمانش حلقه زد و دعا کرد برای زوجی که بیشتر از نیم اموالشان از سفال است. اینها کسانی اند

که وقتی افطارشان را بخشیدند واقعا دیگر چیزی برای خوردن در منزل نداشتند.

 آیا دوستان من تاکنون در این معنا دقیق شده اند؟ که وقتی ارزش معنویت کشف شد مادیات چطور

سقوط آزاد خواهد کرد؟ ساحت این حضرات پاک تر از آنی است که ما ۵۰۰ سکه خود را به آنان

نسبت دهیم.

اصلا دعوا سر یک سکه این طرف یا آن طرف نیست. دعوا سر اندیشه های تار عنکبوت بسته یی است

 که حرف رسول خدا را که فرمود: "مبارکی دختر در کم بودن مهریه اوست را زمین می گذارند"  و گوش به

حرف آقا جان و بی بی جان و خاله خانباجی ها  می دهند.

۲. در مورد قیامت شنیده ایم که يوم ندعوا کل اناس بامامهم.

آیا واقعا آنهایی که زندگی شان را با مهریه های گزاف و جهیزیه های ده ها میلیونی شروع می کنند

فردا قیامت می توانند در صفی بیاستند که امیر المومنین و حضرت زهرا در آن حضور دارند.

شبیه نانوایی های خودمان صف این حضرات معصومین تکی است و زود راه می افتد اما صف

مهریه های ۵۰۰ سکه یی جزء زیاد ها و همیشه شلوغ است.

من اگر هزار بار هم علاقه به دختری پیدا کنم دین خود را فدای او نخواهم کرد. من در مسیری قدم

می زنم که بتوانم پاسخگوی رفتار خود باشم. من نمی توانم به خاطر نشکستن قلب یک نفر تمام

آرمان ها و باور هایی را که سال ها برای نهادینه شدنش خون دل خورده ام را زیر پا بگذارم.

۳.ما همواره مجبوریم بر اساس آنچه از ظواهر می بینیم پیش بینی و قضاوت کنیم. به قول حقوقی ها

 برخی کار ها اماره بر مجرمیت است. در حقیقت ما فرض می گیریم که شخص مجرم است تا زمانی که

دلیل بر خلاف آن بیابیم.

من وقتی می بینم که خانواده یی شان دختر خود را در ۵۰۰ سکه می داند و مثلا ۱۱۴ سکه طلا را کسر

شان می دانند بر همین اساس قضاوت می کنم که سرویس طلای دو میلیونی هم کسر شان است و

تعداد میهمان کمتر از ۳۰۰ نفر کسر شان است و... همین طور مسائل ادامه پیدا می کند.

چنین خانواده یی برای من لقمه بزرگتر از دهنم است. اگر مردی پیدا شود و روی عشقش پا بگذارد

و چنین مراسم خواستگاری را بر هم بزند نه تنها که جا نزده بلکه عاقلی کرده است..   

  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:3  توسط مهدی نوروزیان  | 

شنیده هایم از مراسمات خواستگاری و مقدمه ها و موخره های ازدواج چنان زیاد شده که خود می تواند

 کتاب مفصلی باشد.

درد از آنجا شروع می شود که تمام رسم و رسومات و سنت های جاهلی در امر ازدواج در خانواده های

 مذهبی و با توجیهات دینی انجام می شود.

تصمیم گرفته ام برخی از شنیده ها و دیده هایم را در مراسمات خواستگاری از دختر ها و خانواده های

 مذهبی و حزبل برای دوستان دم بخت خودم بیان کنم تا بدانند دنیا دست کیست و ابتدائا مشخص

کنند که می خواهند مسیر آرمان هایشان را در پیش بگیرند یا اینکه به زن بیش از آرمان احتیاج دارند؟

شنیدم در یکی از مجالس بله برون پدر عروس که از قضا فردی انقلابی و ملبس به لباس روحانیت بود

 تعداد ۵۰۰ سکه ناقابل - حدود ۱۵۰ میلیون تومان- را به عنوان مهریه تعیین نمودند و استدلال کردند که

در روایت است که مهریه حضرت زهرا ۵۰۰ درهم و یا دینار بوده و این عدد برای من مقدس است و یمن

و شگون دارد!!!

هرچه خانواده داماد جز زدند که حاج آقا مهریه و زندگی حضرتش -این قدر که ما شنیدیم- ساده بوده

است گوش ایشان بدهکار نبود.

بعد از استدلالات فراوان از زبان حاج آقا سهوا در رفت که در خاندان ما ۵۰۰ سکه رسم است و بالاخره

 شان دختر ما باید حفظ شود و او جلوی سایر دختران فامیل سرفراز!! باشد.

کاشف یه عمل آمد که مهریه حضرت زهرا بهانه یی بیش نبوده و مهم این است که دهان فامیل بسته

شود.

کاش کسی پیدا می شد و از حاج آقا می پرسید در کجای دینی که تو درسش را خوانده یی چنین

چیزی وجود دارد که شان انسان به مال و ثروت و میزان مهریه است؟

 پس تقوا کشک است آیا؟

 و اگر قرار بود ثروت سرافرازی بیاور نعوذ با الله حضرت زهرا باید سرافکنده ترین انسان ها باشد.

.

.

.

و این گونه بود که دو کبوتر عاشق در دقیقه ی نود خواستگاری از رسیدن به هم محروم شدند..

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:34  توسط مهدی نوروزیان  | 

حرف این بود که برای خودسازی چه باید کرد. و هرکس پیشنهاد ویژه یی برای تهذیب نفس می داد:

۱. همیشه با وضو باشیم

۲. خواندن هر روزه جامعه کیبره در حرم

۳. نماز صبح اول وقت

۴. تلاوت هر روزه قرآن

۵. کمک به محرومین

و هر کس حرفی می زد و چیزی.

در سیره امام خواندم که در گرمای کلافه کننده تابستان نجف هندوانه سرد را نخورده تا فقط به

نفسش بگوید نه.

یا آن عالمی که از جوانی علاقه داشته موقع مطالعه لم بدهد و بعد تصمیم گرفت تا آخر عمر به جایی

تکیه ندهد ولذتی را از خود  محروم کند.

فکر می کنم راه همین است. سنگ بزرگ علامت نزدن است. می شود چیزی را که خیلی به آن

علاقه مندیم و نفسمان به آن راغب است را برای مدتی ترک کنیم. مثل لذت تماشای فینال لیگ قهرمانان

 اروپا برای کسی که عشق فوتبال است. 

اصل نه گفتن به نفس است..

نه

نه

نه

راستی که در مشهد ما چه خبر است. و من هم حال خوبی ندارم. مانده ام که بعد این همه دوری

در ۸/۸/۸۸ چه باید برای عرضه ببرم..

من طبيبي سراغ دارم كه، پول دارو دوا نمي خواهد


در ازاي شفا از اين مردم، جز دلي مبتلا نمي خواهد

بي پناه و غريب هم باشي، در لطف و كرامتش باز است

احتياجي به وقت قبلي نيست، واسطه، آشنا نمي خواهد

چيست در اين زمين كه فواره، نيمه ي راه آسمان برگشت؟

آب هم چون كبوتران اوجي غير از اين خاك پا نمي خواهد

چه شكر دارد اين لب گندم كه كبوتر به سجده مي بوسد

هر كه طوقي او شود جايي جز كنار رضا نمي خواهد

پاي طومار درد اين مردم، مهري از التيام او خورده است

مهر مهري كه تا جهان باقي است مهلت و انقضا نمي خواهد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:17  توسط مهدی نوروزیان  | 

وقتی چهار سال پیش برای بعضی از دوستان حقوقی و غیر آنها موضوع پایان نامه ام را می گفتم تقریبا

 بدون استثنا ء توصیه می کردند که این موضوع را بیخیال شوم و خودم را به درون این باتلاق نیاندازم.

و هر کدام دلیلی داشتند:

یکی می گفت: پایان نامه ارشد جای نظریه پردازی نیست.

دیگری دل می سوزاند که کار فقهی- حقوقی کردن آن هم در قم کار بسیار سخت و البته ریسک

بزرگی است.

و او یکی دیگه: فقه حرف تازه یی برای گفتن ندارد.

و دو دیگر: یک کتاب لاتین پیدا کن و ترجمه و..

و سه دیگر: قرار است این پایان نامه گوشه آرشیو دانشگاه تهران خاک بخورد پس خودت را الاف نکن.

اما چه می توان کرد که اصولا آب آرمانخواهی با مصلحت سنجی به یک جوی نمی رود و از سر بی

کله گی قدم در راه بگذاشتم. راهی بی برگشت و بی فرجام. من همه چیز را می توانم تحمل کنم الا

 عذاب وجدان. البته اگر وجدانی باقی مانده باشد. پس شد آنچه نباید می شد. اصرار برای نوشتن

پروژه یی با دورنمای فلسفه و مبانی مجازات در حقوق کیفری اسلام.

موضوعی را انتخاب کردم که به گمان خودم به درد  آینده و جمهوری اسلامی و کشتی عن قریب به

گل نشسته اش بخورد. و من هم چنان بر خلاف آن نویسنده ی ساده انگار مجله راه فکر می کردم و

می  کنم که خلا تئوریک بسیار جدی است.

این گونه بود که سه ترم شهریه اضافی را به جان خریدم و نزدیک به صد کتاب مرتبط با فلسفه مجازات

ها و هدف دین از مجازات ها را مطالعه کردم.

اما هر چه بیشتر پیش رفتم بیشتر فهمیدم که نمی دانم. و در انتها سوالات اصلی پایان نامه بی پاسخ

ماند. و اساتید داور هم که ظاهرا از من بخت برگشته انتظار راهگشایی داشتند با نمره یی پایین از

آرمانخواهی من پذیرایی کردند تا به قول آن استاد محترم دیگر پا در کفش آخوند ها نکنم.

اما این پایان نامه برایم عبرت ها و نکات مثبتی داشت که بعضی از آنها عبارتند از:

۱. من فرصت پیدا کنم مطالعات فراوانی در مورد مبانی جرم انگاری در حقوق کیفری اسلام داشته باشم

 که اگر این پروژه نبود هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد.

۲. جلسه دفاع من به شهادت حاضرین یکی از چالشی ترین و پر بحث ترین جلسات دفاع بود.

جلسه نزدیک به دو ساعت و نیم طول کشید و موضوع آنقدر جذاب بود که خود اساتید با هم در مورد

آن مجادله می کردند.

۳. فهمیدم که چقدر کار نکرده و چقدر حرف نزده در این فقه وجود دارد و اتفاقا باید سر نترس داشت و

پیش رفت هر چند که قیمتش کم شدن نمره پایان نامه و در نتیجه معدل ارشد باشد. معدلی که

می توانست برای دکتری به دادم برسد و من الان از آن محرومم.

۴. من خوشحالم که عنوان پایان نامه ام حمایت کیفری از آب یا حمایت کیفری ار حیوانات یا حمایت

کیفری از جنگل یا حمایت کیفری از میت!! نیست.

۵. من خوشحالم که ۱۵۰ صفحه پایان نامه نوشتم اما یک خط ترجمه نکردم و هیچ منبع لاتینی در

رفرنس هایم نبود.

۶. وقتی داوران می گفتند: پایان نامه ات ضعیف است اما انتخاب این موضوع جسورانه است. من از اینکه

 مثل ترسوها مصلحت سنجی نکرده بودم خوشحال بودم.

۷. داوران من با نمره ضعیفی که به من دادند به من نشان دادند که مسیر را درست انتخاب کرده ام.

اما هنوز نمی دانم از من چه انتظاری داشتند که بر آورده نشد.

۸. من از اینکه مجبور نیستم برای مقاله برداشتن با فلان استاد برایش پاچه خواری کنم خوشحالم.

۹. از خدا ممنونم که حب آی اس آی را از دل من خارج کرد.

۱۰. امروز سوالات بیشماری در ذهنم وجود دارد که روزی برایش پاسخ مستدل خواهم یافت و تمام

داوران را شرمنده ناداوری شان خواهم کرد.

اما چند نکته هم در مورد اساتید قابل تامل است:

۱. بیش از هفتاد درصد ایراداتی که به پایان نامه من وارد شد شکلی و مربوط به پلان کار بود. شگفتا که

پلان من نعل به نعل همان پلانی که استاد راهنما پبشنهاد داده بود. ولی روز دفاع از دیوار فریاد بلند شد

اما صدایی از ایشان برنخواست.

۲. آنها با این نمره و داوری تقریبا برای دانشجویان بعد از من خط و نشان کشیدند. تا این نمره درس

عبرتی شود و دیگر کسی وارد مباحث تعقلی و تحلیلی نشود. کاش حداقل نمره تلاش مرا به من

می دادند.

۳.این آدمهای جزئی نگر که غلط های املایی من را دیدند از دیدن راهی -که به تعبیر خودشان- گشوده

شده بود عاجز بودند.

در پایان لازم است از تمام دوستانی که در جلسه دفاع شرکت کردند هم صمیمانه تشکر کنم که این

جلسه طولانی را با صبر دنبال کردند. به خصوص سید علی آقای مددی و آرمانخواهی عزیز که حضورش

برایم دلگرم کننده بود. 

امید دارم که بتوانم این مسیر را ادامه دهم.

مسیری که از دانشگاه نمی گذرد.

مسیری که داوری اش با خداست.

مسیری که ...

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم 

قدم در راه بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 12:2  توسط مهدی نوروزیان  |